منقول است كه آن صاحب
( 148 A )
گندم [ را ] خليل نام بوده است ، جناب مولانا نظام الدين [ اين ] آيهء كريمه را حسب الحال خود خواندند كه
يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا
« 1 » جناب مولانا فرمودند كه مگر آن مصاحب شما را خليل نام بوده است ؟ فرمودند كه : بلى . حضرت مولانا از كمال بلاغت فرزند خود منبسط گرديدند و جبين او را بوسيدند و او را تحسين و آفرين بسيار كردند از آنجا كه رشك و تعصب ميانهء برادران مىباشد مولانا معين الدين بر خود مىپيچيد و در مقابلهء آن چيزى به خاطرش نمىرسيد . ناگاه مولانا خليل از در خانه درآمد . مولانا معين وى را مخاطب ساخته اين آية را خواندند كه :
يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ
« 2 » نشاط و انبساط مولانا مضاعف گرديد و او را نيز به تحسين و نوازش بليغ معزز و سرافراز گردانيدند .
چون مولانا نظام الدين عليه الرحمه در انواع علوم دينى و اصناف فنون يقينى خود را از ساير اقران و امثال ممتاز ساخت و علم اعلم العلمايى در ميدان دعوى
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
« 3 » برافراخت پادشاه زمان سلطان حسين ميرزا نور اللّه مرقده ايشان را به امر قضا جريان
فَاحْكُمْ
بين النّاس « 4 »
بِالْقِسْطِ
اشارت فرموده ، مولانا نظام الدين زبان به معذرت
وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً
« 5 » برگشود و اين حديث صحيح را كه من جعل على القضاء « * » فقد ذبح به غير سكّين نوشته به پادشاه ارسال نمود و فرمود كه پادشاه اسلام بايد كه روا ندارد كه اين فقير مسكين به تيغ بىدريغ اين تهديد و وعيد هلاك گردد . مصراع :
روا مدار خدا را كه من هلاك شوم « 6 » .
هامش
( 1 ) - قرآن ، سورهء 25 آيهء 28
( 2 ) - قرآن ، سورهء 43 آيهء 38
( 3 ) - قرآن ، سورهء 2 آيهء 30
( 4 ) - قرآن ، سورهء 5 آيهء 42 بهجاى : الناس ، بينهم
( 5 ) - قرآن ، سورهء 2 آيهء 286
( 6 ) -B 2: روا مدار جوانى بميرد از غم تو
( * ) س 17 : على القضاة