تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
جناب زبدة المفسرين « 1 » و قدوة المذكرين مولانا معين الدين واعظ كه برادر جناب قاضى نظام الدين عليه الرحمه بوده‌اند ، ميلاد « 2 » مىفرموده‌اند تا مدت چهل روز ، هرروز جامهء نفيس غيرمكرر پوشيده بودند . در روز ختم كه علما و اعيان و اكابر و اشراف از اطراف و اكناف ولايت خراسان مجتمع بودند ، در اثناى مجلس فرموده بودند كه اعزه و مخاديم را به خاطر عاطر نرسد كه معين ديوانه رعنايى و خودنمايى مىكند و هرروز جامهء غيرمكرر مىپوشد و اين همه تكلف مىكند ، بلكه اين از براى آن است كه اصحاب دولت و ارباب مكنت را از ممر اين فقير خاطرجمع گردد و بدانند كه اين مسكين را غناى تمام حاصل است و از حيثيت معيشت او را به كسى احتياجى نيست . بعضى گويند كه [ اين ] بنابرآن بوده است كه در سنهء سابقه جناب افصح البلغا و ابلغ الفصحا « 3 » واقف غوامض آيات الكلام عارف دقايق احاديث سيد الانام مولانا حسين واعظ روح اللّه روحه در خانقاه سلطانيه ميلاد كه فرموده‌اند ، در روز ختم پادشاه مغفور مرحوم
( 147 B )
سلطان حسين ميرزا با جمع فرزندان و امرا و وزرا و اركان دولت حاضر بودند ، چنان منقول است كه در آن روز هژده پوستين كبش « * » به جناب مولانا مشار اليه داده بوده‌اند ، چون مولانا معين الدين ملبس به لباس تقوى و ورع بودند و از اين نوع لباس احتراز مىنمودند ، از براى سد « 4 » اين باب اين حكايت فرمودند . و جناب والد بزرگوار ايشان مولانا حاجى محمد فراهى را رحمة اللّه عليه زهد و تقوى و ورع به مرتبه‌اى بود كه از ايشان منقول است كه از ولايت به ديدن فرزندان خود مولانا نظام الدين و مولانا معين الدين در فرصتى
هامش
( 1 ) -C , A: المتفردين ؛P: المفردين ؛B 2: المقربين ( 2 ) -T: مىلاد ( 3 ) -T: افصح الفصحا و ابلغ البلغا ( 4 ) -B 2: سند ( * ) س 16 . كيش
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 157 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف