كه در مدرسه نظاميه به تحصيل مشغول بودند ، تشريف آورده به خانهء مدرسه درآمدند و در گوشهء خانه مقدار گندمى ديدند انباشته . پرسيدند كه : اين چيست و صاحب اين كيست ؟ فرزندان فرمودند كه : اين گندم وظيفه است از مال وقف .
چون حضرت مولانا اين سخن شنيدند و اين مقالت استماع فرمودند ، برآشفتند [ و گفتند ] اى دريغ و افسوس از زحمتهاى من كه درپى شما ضايع شد . من خيال مىكردم و اميدوار مىبودم كه خانهء ضمير شما از چراغ علم و معرفت نورانى شده باشد و گنجينهء دل شما از جواهر حقايق و معانى پر گشته باشد . باطن شما خود از دود طعام وقف تيره و سياه بوده است . شما طعام وقف مىخوردهايد و درپى علم رنج و زحمت بيهوده مىبردهايد و اين بيت را خواندند كه « 1 » :
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى « * » داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است
مولانا نظام الدين و مولانا معين الدين به غلاظ و شداد سوگندها خوردند كه ما هرگز مال وقف نخوردهايم و آرزوى آن نيز نبردهايم و اين گندم از مصاحب ماست كه به طريق امانت در خانهء ما گذاشته . حضرت مولانا فرمودند كه شما با كسى كه مال « 2 » وقف مىخورده باشد « 3 » مصاحب باشيد از علم و معرفت چه بهره خواهيد يافت و به سرمنزل مقصود به كدام قدم خواهيد شتافت ؟
[ بيت ] :
همنشين تو از تو به بايد * تا ترا عقل و دين « 4 » بيفزايد « 5 »
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
« 6 » .
هامش
( 1 ) -B 2: كه حافظ
( 2 ) -C , A: نان
( 3 ) -P: مىخورد
( 4 ) -T: هوش افزايد
( 5 ) -P: اين بيت را ندارد
( 6 ) - قرآن ، سورهء 43 آيهء 67
( * ) س 11 : بود فتوى