حضرت شيخ قدس سره فى الحال از آن دايره قدم بيرون نهادند و زبان بدين ترانه گشادند كه :
گر بىهنر به « * » مال كند فخراى « 1 » حكيم * كون خرش شمار اگر گاو عنبر است
چونين گويند كه آن حضرت را در آن ديار مريد منعمى بود كه طريق خدمتش به فرق ارادت مىپيمودى ، از وى جامههاى نفيس عاريت خواستند و خود را بدان لباسهاى فاخر بياراستند و باز آهنگ آن مجلس نمودند .
چون درآمدند آن قوم يكبار از جاى جستند و دستها از كمال ادب بر سينهء خود بستند و ايشان را بسيار تعظيم نمودند و بر همه حضار مجلس تقديم فرمودند . چون طعام آوردند حضرت شيخ قدس سره هردو آستين جامهء خود را بر روى هم داشتند و بر بالاى طبق گذاشتند . آن قوم از اين معنى استفسار كردند و اين گفتوگوى در ميان آوردند . حضرت شيخ از روى غضب برآشفتند و به آن جماعت گفتند كه : اى قوم بىبصيرت جاهل و اى طايفه بىمعرفت غافل ، اى ظاهرپرستان بىفراست بىشعور و اى كورباطنان بىكياست از عقل دور ، من همان كسم كه در اول مجلس مرا از روى مذلت در صف نعال انداختيد و به حقارت و اهانت پايمال ساختيد . اكنون كه اين جامههاى نفيس پوشيدم و در تكلف كوشيدم ، اين همه تعظيم و تكريم مىنمائيد و در اكرام و احترام مىفزاييد ، در حقيقت اين همه تملق و تعظيم شما از براى اين جامههاى نو « 2 » من است نه از براى من . [ پس ] لاجرم اين زهر و زقوم و طعمهء شوم را به مقعد « * * » شما حواله كردم و انگشت به آن نپالودم ؛ اين بگفتند و برخاستند و عنان عزيمت از آنجا معطوف گردانيدند . هرچند
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : بر
( 2 ) - فقطC , A: دارد
( * ) س 3 : ظ : بر
( * * ) س 20 : بمعتقد