و هركه را نظر بر آن خلعت گرانمايه افتادى ، زبان به وصفش بر اين نمط گشادى :
كاين لباس از خلد آمد كانچنان با رونق است * ابرهء او سندس است و آستر استبرق است
و آن بزرگوار دانشمند ارجمند را يكى سمندى بود كه رخش تيزگام سپهر خرامفكر ، كه بارگى ميدان جولانگه خيال است به هنگام تگاورى از وى به صد مرحله واپس بودى و جعد مشكين و كاكل عنبرين بتان ماهجبين ، در مقابل يال و پرچم او
( 146 A )
كم از خاروخس نمودى . [ بيت ] :
بادپاى برق رفتارى كه اندر هردمى * مىشدى همچون صبا از عالمى تا عالمى « 1 »
چون سخن بدينجا رسيد و تعريف بدين مرتبه انجاميد ، مستمعان را از فحواى آن كلام سعادت فرجام چنان فهم « 2 » شد كه مگر آن حكايت بر سبيل اعتراض مىبوده « 3 » باشد ، بنابرآن هيچكس به جواب آن مبادرت ننمود و قفل باب بيان را به مفتاح زبان نگشود . بعد از آن بر زبان عقدهگشاى حكمت نماى آن حضرت گذشت كه اين شيوهء رضيه و اين طريقهء مرضيه از اهل فضل و كمال و ارباب دانش و افضال خصوصا از اهل مناصيب شرعيه بغايت مناسب است زيرا كه عوام الناس را چشم بر ظاهر است و ديدهء باطن ايشان بر كمال و فضيلت « 4 » غيرناظر ، پس اگر عوام علما و اهل فضل را در لباس حقير ببينند هر آيينه « 5 » به چشم حقارت در ايشان نظر كنند و بسا كه اهانت و استهانت بديشان رسانند و به سبب اين ، در هاويهء و بال و باديهء « 6 » ضلال افتند ؛
هامش
( 1 ) - شعر ، مانندT: به هيچوجه مشخص نيست
( 2 ) - در حاشيهءA: عقيده ؛C: ندارد
( 3 ) - نسخ ديگر : مىفرموده باشند
( 4 ) -P , C , A: فضلت
( 5 ) -A: هر آيينه كه
( 6 ) - چنين استT , C: نسخ ديگر : پايهء