و باوجود اين ضخامت و جسامت در غايت چستى و چالاكى بود و از كمال سبكروحى خود را مانند روح در دل اهل عالم جاى مىنمود و از روى نديمى حركات شيرين و حكايات رنگين پرداختى و مجلس پادشاه را رشك فردوس برين ساختى و بدين شيوه تخم محبت خود را در دل آن شاه كامياب انداختى .
از جملهء حكايات شيرين كه از وى منقول است آنكه آن پادشاه دين پناه را تازىنژاد اسپى بود اشهب نام كه [ فرد ] :
تا شاه روح بر فرس جسم شد سوار * چون آن فرس نديده در اين سبز « 1 » مرغزار
يكى تيز گامى سپهر خرامى كه مسافر شهسوار
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى
« 2 » اگر در در شب معراج بر وى سوار بودى سير و عبور وى بر نه سقف « 3 » مينا « 4 » [ و ] جلوهگاه
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
« 5 » پيش فلاسفه و حكما نيز محال ننمودى [ نظم ] :
اگر مرد بر پشت او ها زدى * نخستين قدم بر ثريا زدى
سوار از خرام وى آگه نگشت * چو عمرى كه در شادمانى گذشت
بسان دو گوشش دو پيكان كه ديد * دو پيكان به يك تير « * » پران كه ديد « 6 »
باد رفتارى برقكردارى كه هرگاه راكب وى ناوك به جايى « 7 » انداختى
( 144 A )
هامش
( 1 ) -T: شهر
( 2 ) - قرآن ، سورهء 17 آيهء 1
( 3 ) -C , A: شفق
( 4 ) -C , A: ميناى
( 5 ) - قرآن ، سورهء 53 آيهء 9
( 6 ) -P: اين مصراع را ندارد
( 7 ) -P: بجانبى
( * ) س 19 : تيز