خجل گرديد و هيچ چاره نديد الا آنكه در طلب آن مرغ همايون افتاد و روى سعى در باديه و هامون نهاد . بعد يك سال طلب ، آن مرغ بو العجب را به دست درآورد . پيش پادشاه آورد و اثبات حقيقت دعوى خود كرد « 1 » .
پادشاه به خنده گفت كه : اى درويش ما سخنت را مسلم داشتيم و ترا از فرقهء راستگويان گماشتيم اما مرد عاقل را چرا سخنى بايد گفت كه در راست كردن [ آن ] يك سال زحمت بايد كشيد .
القصه روزبهروز و ساعتبهساعت هنر و مرتبهء استاد در ترقى بود ، به هر نقش كه مىكشيد او را از پس پردهء غيب صورت فتح و رشدى روى مىنمود .
مشهور است كه استاد مذكور صحيفهاى « * » مصور به مجلس فردوس آيين سپهر تزيين اميركبير « 2 » امير عليشير روح اللّه روحه آورد و صورت حال آنچنانكه باغچهاى « * * » آراسته « 3 » [ بود ] « 4 » مشتمل بر درختان گوناگون و بر شاخسارش مرغان خوشصورت بوقلمون و بر هر طرف جويبارها جارى و گلبنهاى شكفتهء زنگارى و صورت مرغوب ، مير آنچنانكه تكيه بر عصاى زده ستاده و به رسم ساچيق طبقهاى پر زر در پيش نهاده .
چون حضرت مير آن صورتها را مشاهده و ملاحظه نمود ، آن صحيفهء لطيف ، رياض باطنش را به گلهاى بهجت و سرور و اطراف حياض خاطرش را به اشجار فرح و حضور بياراست و از عندليب
( 145 A )
طبعش بر شاخسار شوق و ذوق نواى الاحسن الاحسن برخاست . [ بيت ] :
نقاش بودى خانه « 5 » منقش كردى * اى وقت تو خوش كه وقت ما خوش كردى
هامش
( 1 ) -C , A: گرفت
( 2 ) -C , A: على شير
( 3 ) -A: آراستهء ؛B 2: آراست
( 4 ) - از نسخهءP: افزوده شد
( 5 ) -T: نقاشگر اين صفحه
( * ) س 9 : صحيفهء
( * * ) س 11 : باغچهء