تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
مىساختند و به نقشهاى گوناگون مىپرداختند . آن مردك آنچنان ريش را دام سوداى خود ساخته بود كه « 1 » مردم خريدار را [ بدان ] « 2 » دام صيد مىنمود . شاعران دقيق‌طبع در باب ريش وى معانى غريب مىبافتند و به پاكى فكرت موى مىشكافتند . خود آن بيتها را به آواز بلند مىخواند و محاسن خود را مىافشاند . و وى را پسركى بود بغايت خوش‌آواز و نغمه‌پرداز ، اين بيتها را [ به او ] ياد داده بود و او را در مقابل خود ستانيده مىفرمود كه : به صورت خوش [ و ] الحان دلكش آن ابيات را مىسرود و خلايق بر وى ازدحام مىنمودند و متاع وى را مىخريدند و به تلاش مىربودند « 3 » . از جملهء بيتها يكى اين بود كه :
از آن به كندن ريشت بود دليرى ما * كه هست ريش تو دام كلاغ‌گيرى ما
و آن مردك به حكم من طال شعره قصر شعوره « 4 » در غايت كودنت و حماقت بود « 5 » . حكايت ، از خواجه اسماعيل حصارى كه در بلندى و درازى ريش « 6 » در عالم [ علم و ] از مشاهير عالم است ، منقول است كه : كتابى مطالعه مىكرد به نظر وى درآمد كه قد بلند و ريش دراز را عقل نمىباشد ؛ فى الحال سر به توبرهء انديشه درآورد و ريش را گرفته بگريبان تفكر فرو برد و با خود گفت : از كمال بىعقلى است كه
( 143 A )
من اين عدل را « 7 » بر اثبات اين دعوى همراه داشته باشم ! مناسب چنان مىنمايد كه [ اين ] گواه كه دفع و جرح وى ممكن است نام و نشان او را از سجل « 8 » اين دعوى [ بر ] تراشم .
هامش
( 1 ) -P , C , A: و ( 2 ) - چنين است درB 2( 3 ) -B 2: مىبردند ( 4 ) -P , C , A: شعره ( 5 ) - جاافتادگى نسخهءTدر اينجا تمام مىشود ( 6 ) -P: ريشدرازى ؛B 2: بلندى قدى درازى ريش ؛T: قامت بلند ليكى و سقال اوزون ليقيدا ( 7 ) -T: بو سقال نى ( 8 ) -P: از اسماعيل