تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
همواره رخش دولت و ابهت در زير زين با تمكين اقبال « 1 » باد و پاى بخت و دولت ابد الدهر در ركاب سلامت و سعادت ، اتفاقا بر [ در ] آخته‌خانه مىگذشتم اشهب را ديدم عجب عادتى پيدا كرده و غريب طريقه‌اى « * » اختراع « 2 » نموده كاه و جو و آب اصلا نمىخورد و خفتيده هيچ حركت نمىكند و نفس نمىزند . پادشاه بخنديد و گفت : اى بدبخت چه مىگويى ؟ مگر اشهب من مرده است ؟ امير مشار اليه خدمت به‌جاى آورده گفت : خداوندگارا شما راه اين خبر موحش به تهديد و وعيد بر همگنان
( 144 B )
مسدود گردانيده بوديد للّه الحمد كه عاقبت هم خود از اين معنى خبر داديد و اين مشكل را از روى كار همه گشاديد . پادشاه از طرفه‌كارى و ظرافت وى منبسط گرديد و بسيارى بخنديد . پس فرمود تا آن اسپ را كفن كردند و در قبر گذاشتند و از براى وى آش داده « 3 » تعزيت داشتند . در باب [ حسن و ] شعور و هوشناكى آن اسپ ، حكايت مشهور بسيار است اما به واسطهء آنكه بزرگان گفته‌اند سخن اگرچه راست و صدق باشد اما اگر محال‌نماى باشد و طبع سامع آن را به عسرت قبول كند ، نا گفتن آن سخن اولى است خصوصا در حضور سلاطين و خواقين و اين حكايت اظهر من الشمس و ابين من الامس است كه شخصى جهانگشته‌اى « * * » در پيش پادشاهى چنين نقل كرد كه در ديار مغرب [ بيت : ]
يكى مرغ ديدم كه اخگر خورد * چو عنقاى مغرب كه اختر خورد
پادشاه را اين سخن خوش نيامد و روى درهم كشيد . قايل از آن سخن
هامش
( 1 ) -C , A: و اقبال ( 2 ) -C , A: اختيار ( 3 ) -B 2: آب و آش بسيار از حد افزون داده ( * ) س 3 : طريقهء ( * * ) س 16 : جهانگشتهء
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 148 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف