موجب فرح خاطر عاطر و سبب نشاط ضمير منير
( 142 B )
حضرت سلطنت شعارى خلد ملكه گرديد . [ فرد ] :
يك شكر خنده كه از لعل شكرخند كند * چار بازار جهان پر شكر و قند كند
و طباع اكثر سلاطين روزگار و خواقين عالىمقدار را به مثل اين صورتها ميل بسيار مىباشد . مشهور است كه در ولايت خراسان حرسها اللّه عن الحدثان در زمان پادشاه « 1 » مغفور سلطان حسين ميرزا نور [ اللّه ] مرقده ، شخصى بود در روى تخت مدرسه گوهرشاد بيگم زنجبيلفروشى مىكرد ، او را ريشى بود كه هرگاه باد بر وى وزيدى هزار مثل ريش قاضى جادك به باد رفتى و اگر قاضى مشار اليه عظمت آن ريش بديدى از شرمندگى [ انگشت حيرت ] « 2 » به دندان گرفته ريش خود بپوشيدى همانا كه اين رباعى را در شأن ريش او گفتهاند .
ريشى كه از او پاك دبر بتوان كرد * كونپوش خر و جل « 3 » شتر بتوان كرد
از صد يك آن توان جوالى كردن « 4 » * كانرا به هزار گوز پر نتوان كرد
پادشاه مرحوم هر سال در روز نوروز يكى از امراى عظام را مىفرمود كه : ريش وى را مىخريد [ و فروشنده اين ندا از سروش غيب مىشنيد .
فرد :
اينجا فروش ريش كه اين جمع پرزراند * جاى دگر مبر كه به گوزى نمىخرند ]
بعد از آن پادشاه نقاشان را مىفرمود كه : آن ريش [ را ] مثل دم طاووس ملون
هامش
( 1 ) -P: خاقان
( 2 ) - اين دو كلمه فقط در دو نسخهءPوTآمده است
( 3 ) -B 2: فيل و
( 4 ) -C , A: از صد يك آن اگر جوالى سازند