صيد كرده در قفس قيد پادشاهى درآرم . خليفه فرمود : [ اى غلام ] چه محل استخاره است . [ مصرع ] .
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
بعد از آن هندو خواجه تير پهنپيكانى در بحر كمان پيوست [ و منتظر نشست ] چون آن دو مرغ منقارهاى خود را بههم پيوستند « 1 » و از هم بوسه مىجستند « 2 » ، هندو خواجه شست رها كرد آن تير به منقار هردو رسيده سراسيمه از درخت افتادند و گرفتار شدند . خليفه آستين فرماندهى برافشاند و هندو خواجه را به جاه و منصب عالى رساند . [ چنين ] روايت مىكنند كه پهلوان هندو خواجه از روى دعوى [ به ولايت ] خراسان آمده ، در ما بين دروازهء عراق و فيروزآباد موضعى است كه آن را جرغلنك « 3 » مىگويند ، آنجا تير دعوى انداخته و ميلى « 4 » بلند ساخته كه از آن وقت تا « 5 » بدين غايت كسى كمان دعوى او را نكشيده و به غير ناوك نظر نظارگى هيچ تير به ميل او نرسيده .
در زمان پادشاه مرحوم مغفور سلطان حسين ميرزا نور اللّه مرقده پهلوان حسن شاه نام « 6 » پهلوانى پيدا شد و خواست كه در آن موضع تير دعوى اندارد و ميلى برافرازد « 7 » . اتفاقا اول تيرى كه در كمان پيوست و شست گشاد ، پيكان تير در قبضه محكم شد و شكست و تراشهاى از آن در دست پهلوان درآمد و به همان دست وى از كار رفت چنانچه ديگر تير نتوانست انداختن . [ و ] اين واقعه را اهل خراسان بر كرامات [ پهلوان ] هندو خواجه حمل مىنمايند . و اللّه تعالى اعلم
( 142 A )
« 8 » .
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : سودند
( 2 ) - نسخ ديگر : مىربودند
( 3 ) -P: جرغلنك ( به ضم غين و فتح لام ) ؛T: جرغلنك ( به فتح عين و لام )
( 4 ) -A: منارى ؛T: منارهء :C: منادى
( 5 ) - در نسخهءAبقيه متن تا آخر فصل در حاشيه نقل شده
( 6 ) -P: حسين نام
( 7 ) -C , A: فرازد
( 8 ) - نسخهT: فصل آتى را ندارد