مناسبتى داشته باشد من مثل آن به جايش نويسم . خليفه را اين سخن معقول افتاد و فرمود تا آنچنان كردند ، تفاوت فاحش ظاهر گرديد . خليفه به خطاى خود معترف گرديد و از مصحف انصاف آيت عنايت و الطاف خوانده ياقوت را به اعزاز و اكرام تمام طلبيد و در پهلوى خود نشانيد و گفت :
اى دريغا قدر تو نشناختم * بىگناهت از نظر انداختم
اى ياقوت اكنون حقيقت جوهر تو بر ما ظاهر گرديد و ترا مانند ياقوت گوهر تاج [ با ابتهاج عزت و حرمت ] خواهم ساخت و هرگز ترا مانند مردمك ديده از نظر نخواهم انداخت . پس خليفه [ او را ] به نوشتن آن حرف اشارت فرمود . ياقوت خدمت بهجاى آورده گفت : شاها بر راى عالمآراى جهانگشاى مخفى « 1 » نماند كه تا مقصود من از خزانهء [ كرم ] پادشاه خلد ملكه حاصل نگردد اين مامول به حصول نمىپيوندد . خليفه پرسيد كه : اى ياقوت بر گوى [ كه مقصود تو چيست ] ؟ گفت : آن مقدار
( 141 A )
زر سرخ و سفيد [ برهم ] ريزند كه كسى در آن جانب باشد از آن طرف ننمايد . پادشاه فرمود كه در خزاين كرم گشادند و آن مقدار كه مطلوب وى بود بر بالاى هم نهادند . بعد از آن ياقوت قلم برداشت و آن حرف مقصود را « 2 » به موضع خود بنگاشت . خليفه آستين عنايت برفشاند كه : ياقوت اين همه زرها از آن توست تصرف نماى .
ياقوت خدمت بهجاى آورد و به جهت تعظيم خليفه يك تنگه برداشت و در گوشهء دستار گذاشت و فرمود كه زرها را « 3 » به خزانهء پادشاه « 4 » بريد و بهجاى آن نهيد كه مرا از جمع ساختن آن مال مقصود آن بود كه پادشاه را معلوم شود كه وقتى كه قدر خط من نمىدانسته مصحفى كه نوشتم هزار « 5 » درم كرم
هامش
( 1 ) -P: مخفى و محجوب ؛B 2: محجوب
( 2 ) -P: مفقود را
( 3 ) -B 2 , P: مالها را
( 4 ) -B 2 , P: پادشاهى
( 5 ) -A: ده هزار