فرمودند ، بعد از دانستن به يك حرف اين همه عنايت و لطف فرمودند [ تا ] واضح راى انور بوده باشد كه [ هر ] حرفى از اين مصحف كه نوشتهام به اين مقدار زر مىارزد .
اما هندو خواجه در فن كماندارى و تيراندازى به مرتبهاى رسيد كه قلاب كمان دعوى او چون كشيدن كمان ابروى بتان « 1 » هيچكس را دست نداده ؛ و هرگز تير او مانند ناوك غمزهء چشم كمان ابروان خطا نيفتادى ؛ اگر رستم دستان در زمان او بودى هرگز كمان دعوى خود به پيش طاق گردون ننمودى .
آوردهاند كه خليفه را در درج خلافت فرخنده گوهرى و در برج جلالت رخشنده اخترى متوكل باللّه نام گرامى پسرى بود كه آفتاب و ماه [ هر ] صبح و شام استنارهء صباحت و استعارهء ملاحت از بدر رخسار او كردى و گل و رياحين از رشك عارض رنگين او عرق شبنم بر روى آوردى . منقول است كه روزى اين پسر در پيش خليفه نشسته بود ، تاب آفتاب مهر [ و ] جمالش دمبهدم حرارت محبت در سينهء خليفه مىافزود . ناگاه دو مرغ فرخندهء همايون كه مرغان رفيع آشيان اولى اجنحه ايشان را از قطرههاى « 2 » اشك [ رشك ] آب و دانه دادى ، و نسر طاير از بهر آشيان [ ايشان ] پرهاى خود را كنده بر روى « 3 » هم نهادى ، بر شاخ درختى به جلوه درآمدند . پسر خليفه « 4 » چون ايشان را « 5 » بديد « 6 » مرغ روحش در قفس قالب در طپيدن آمد و شهباز « 7 » بلند پرواز شوقش درپى صيد آن دو مرغ پريدن گرفت ، با پدر گفت كه اگر اين دو مرغ صيد من نشوند و در قيد من نيايند ، طاير روح من از آشيان بدن رميدن « 8 » گرفته با آن دو مرغ بو العجب پرواز خواهد نمود . خليفه صيادان را طلب نمود و فرمود كه : تدبير اين امر چيست اينك اين دو مرغ طاير دل جگرگوشهء مرا
هامش
( 1 ) -B 2: خوبان ؛P: ندارد
( 2 ) -C , A: قطرهء ؛B 2: قطرات
( 3 ) -C , A: بر وى
( 4 ) -C: خليفه ؛T , B 2 , P: خليفهزاده
( 5 ) -C , A: ايشانان را
( 6 ) -C , A: بديدند
( 7 ) -C , A: و شهباز باز
( 8 ) -A: پريدن ؛C: ندارد