تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
اوضاع خود عنوان
وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ
« 1 » ظاهر ساختند و گفتند شاها :
هرچه « 2 » گويى تو آن كنيم همه * طاعت تو « 3 » به جان كنيم همه ليك اين كار فوق طاقت « 4 » ماست * متجاوز ز استطاعت ماست
خليفه چون آن حكايت شنود و آن مقالات استماع نمود از معاملهء خود كه نسبت به ياقوت كرده بود خجل گرديد و صورت خجالت خود را به لباس غضب بپوشيد و گفت : واى به شما چه مىگوييد ، قسم به نون و قلم و به واو قسم كه اگر اين حرف را ننويسيد ، حرف حيات شما را از صحيفهء زندگانى به قلم‌تراش سياست محو گردانم و شما را مانند واو در ميان خون نشانم . گفتند : شاها چون ما را تكليف ما لا يطاق مىفرماييد كرم كرده يك چند روز مهلت نماييد تا در مشق مشقت بىحد نماييم و غواص‌وار در بحر مجاهدت درآئيم ، شايد كه گوهر مقصود روى نمايد . چنين گويند كه خليفه چهل روزشان مهلت داد . آن جماعت چهل شب و روز لا ينقطع همه حرف واو مشق كردند ، بعد از آن بر يك صفحه هركدام واوى نوشتند و به نظر خليفه درآوردند از آن جمله يكى را اختيار « 5 » نمودند . آن‌كس را حكم شد كه آن واو را نويسد ، وى گفت : شاها عنايت فرموده [ فرد ] ،
آن حرف مرا كه [ بر ] گزيديد * بهتر ز همه حروف ديديد « 6 »
بفرماييد آن را به مقراض ببرند و در ميان آن دو واو گذارند ، اگر به اقرانش
هامش
( 1 ) - قرآن ، سورهء 2 قسمتى از آيهء 286 ( 2 ) -C , A: آنچه ( 3 ) -T: او ( 4 ) -C , A: طاعت ( 5 ) -C , A: اعتبار ( 6 ) -B 2: ديدند - گزيدند
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 135 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف