تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
از دست برد خيانت حوادث دوران ابد الدهر محفوظ باد ، و مصحف ابهت و عظمت شهنشاهى به جلد و شيرازهء عدالت و نصفت هميشه محكم و مضبوط ، بر راى عالم‌آراى مخفى نخواهد بود كه ترك نوشتن آن حرف به سهو واقع شده است نه به قصد . خليفه فرمود كه : اكنون قلم بردار و آن گوهر را در سلك آن دو گوهر ديگر درآر . ياقوت گفت : شاها معذور دار كه دست مرا عارضه‌اى دست داده و اين كار اكنون از دست من نمىآيد . خليفه دانست كه بهانه مىنمايد و راه تعلل مىپيمايد ، از روى خشم گفت كه : اى غلام در قلمرو من كاتبان بسياراند و خوشنويسان بىشمار . و ياقوت را مانند سرشك لعل از نظر انداخت و او را مثل « 1 » و او ترك وى از سلك امثال و اقرانش مهجور ساخت . ياقوت محزون و مغموم در گوشه‌اى نشست و در اختلاط مردم به روى خود بربست و همواره بدين مضمون متكلم و مترنم مىبود كه [ بيت ] :
بىمزد بود و منت « * » هر خدمتى كه كردم * يا رب مباد كس را مخدوم بىعنايت
اما خليفه فرمود كه خوشنويسان را جمع كردند و به حضور وى آوردند و آن مصحف را به ايشان نمود و فرمود كه : واوى در اين مصحف ترك شده است مىبايد كه ملاحظه
( 140 B )
نمايند و اتفاق كنند كه هركدام از شما خوشنويس‌تر باشد آن حرف را وى نويسد . چون كاتبان آن « كلام اللّه » را ديدند و آن دو واو را مشاهده نمودند جمله مانند واو سر خجالت و حيرت در پيش انداختند و دستهاى عجز در آستين معذرت كردند ، و لام الف « 2 » لا وار بر صفحهء
هامش
( 1 ) -C , A: مثال ( 2 ) -A: و لام و لام الف لا وار ؛C: و لام الف وار ؛T: لام الف لا مثل ليك ( * ) س 13 : بىمزد و بود و منت