استادش آمد و آن حالت را مشاهده كرد راست مانند قلمدودش به سر دويد و اشك حسرت بر چهره افشاند و مثل دوات دهانش از [ غايت ] تعجب باز ماند . هندو خواجه را نيز استادش محبوس گردانيد و دوات [ و ] قلم پيش او نهاده تير و كمان را ستانيد . آوردهاند كه شاخچهء چوب ترى پيش وى افتاده « 1 » بود آن را كمان صفت خم گردانيده به ابريشمى بربست و قلمهاى خود را تير [ آن ] ساخته به تيراندازى مشغول مىبود . استادش درآمد و آن را بديد ؛ مانند كمان گره حيرت بر گوشهء ابرو زده ، چون تير از كمان جسته روى به درگاه خليفه آورد و در راه به استاد ياقوتش اتفاق ملاقات افتاد « 2 » ، هركدام واقعهء شاگرد خود را بيان كردند و گفتند [ كه ] : اين قضيه واجب العرض است ، خليفه را برين معنى اطلاع دادن لازم و فرض . القصه رفتند و حالات و واقعات « * » را مشروح به مسامع جلال رسانيدند . خليفه بسيار تعجب نموده فرمود كه شاگردان را استبدال فرمايند و در تربيت ايشان طريق اهتمام و استعجال پيمانيد . [ بيت ] :
هركسى را بهر كارى ساختند * مهر او را « 3 » در دلش انداختند
چنين آوردهاند كه ياقوت را در « 4 » اندك زمانى درجهء « 5 » خط به درجهاى رسيد كه صفحهء « 6 » روزگار از بدايع روايع قلم زيبا رقم او چون صفحهء عذار سبز خطان گلرخسار آراسته گرديد و جيب و طراز ليل و نهار خود را از كلك درربار گوهرنثار ياقوت آثارش ، چون گريبان نوعروسان طناز به جواهر و يواقيت پيراسته گردانيد « 7 » . خليفه مستعصم باللّه او را به كتابت « كلام اللّه » امر
هامش
( 1 ) -C , A: ايستاده
( 2 ) -P: اتفاق افتاده ملاقات واقع شد
( 3 ) -P: آن را
( 4 ) -B 2: ياقوت در
( 5 ) -P , B 2: در
( 6 ) -P: صحايف ؛T: صحيفه
( 7 ) -B 2 , C , A: گرديد
( * ) س 11 : واقعت