تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
روغن بادام خشكى مىنمود * از قضا سر كنگبين صفرا فزود « 1 »
مؤلف گويد كه مرا تاب و طاقت آنكه او را بدين حال مشاهده نمايم نماند : [ بيت ] :
به پرسش چون روم چون « 2 » ماه من بيماريى دارد * كه ديدن جان خود را آنچنان دشواريى دارد
به حكم ضرورت سفر اختيار كردم و مدت يك سال مانند كالبد بىجان به گرد جهان مىگرديدم ، چون معاودت نمودم در بازار جوانى ديدم مانند آفتاب خاورى بر سمند ناز در جلوه‌گرى ، او را بخصوص نشناختم اما به چشم من گرم نمود با خود گفتم [ مصرع ] :
به چشمم گرم مىآيد كه جايى ديده‌ام او را
چون چشم « 3 » او بر من افتاد آواز برآورد كه اى فلان كجا بودى و كى آمدى ؟ به آواز شناختم كه ميرزا يوسف است خداى را شكر بسيار گفتم « 4 » و وظايف حمد به‌جاى آوردم و به خانهء وى رفتم و [ كيفيت ] احوال پرسيدم . گفت : مولانا عز « 5 » الدين و مولانا علاء « 6 » الملك طبيب فرمودند كه : همواره مىبايد كه در سير باشى و در كنارهاى آب « 7 » روان و سايه‌هاى [ درختان ] بيد مسكن‌سازى و هميشه به لهوولعب و نشاط و انبساطپردازى . على الدوام دو غلام تخت روان مرا [ بر دوش ] گرفته به سير « 8 » هر باغى و راغى مىبردند ، تا يك روز به باغ اخى زرگر اتفاق سير افتاد . و آن‌چنان باغى است كه
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ
« 9 » از خجالت آن در پردهء خفا پنهان است و حوض كوثر از رشك
هامش
( 1 ) -B: جاى دو مصرع را تغيير داده است ؛B 2 , T , P: شربت اسكنجبين ؛C: سكنجبين ؛A: شربت شكنجبين صفرا مىافزود ( 2 ) -T , B , P: گر ( 3 ) - نسخ ديگر : نظر ( 4 ) -C , A: شكر گفتم ( 5 ) -T: مولانا عزيز ( 6 ) -C , A: على ( 7 ) -A: آبهاى ( 8 ) -C , A: بر سر ( 9 ) - قرآن ، سورهء 89 آيهء 7
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 124 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف