خوابآلود ساختم كه او را جزم شد كه من در خواب شدم . [ ديدم كه ] « 1 » سر ديگچه را گشاد و باز به جانب من از روى احتياط نگاهى كرد . من چشمهاى خود را چنان ساختم كه خاطر او جمع شد . دست در درون ديگچه درآورد و [ مرغ را بيرون آورده ] بر طبقى نهاد و انتظار آن مىكشيد كه خنك شود و لايق خوردن وى باشد ، كه ناگاه از هوا غليواژى رسيد و آن مرغ را [ از روى طبق ] درربود . آن ميمون را حالتى و اضطرابى پيدا شد كه من از مشاهدهء آن نزديك بودم كه بيهوش شوم ، به هر جانب كه آن غليواژ مىگشت او بر روى زمين مىگرديد و چشم از وى برنمىداشت . تا آنكه آن غليواژ غايب گرديد . بعد از آن ميمون مانند ماتمزدگان غمگين و محزون نشست و پشت دست حيرت به ميان ابرو پيوست . گاهى نگاهى به جانب آسمان كرده به گرد ديگ مىگرديد و بهجاى استخوانهاى مرغ استخوانهاى « 2 »
( 138 A )
انگشتان خود را به حسرت مىگزيد ، كه ناگاه باز همان غليواژ با غليواژ ديگر پروازكنان بر روى هوا پيدا « 3 » شد ، چون ميمون او را بديد در وى نشاطى و انبساطى پديد آمد و بر روى زمين به هر جانب متوجه گرديد . ناگاه بتهء گل هميشه بهارى به نظرش درآمد از گلهاى شكفته مانند سپهر پرستاره ، فى الحال خود را به وى رسانيد و سر خود را تا كمرگاه در وى « 4 » جاى كرده پنهان ساخت و نشستگاه خود را بر هوا افراخت . غليواژ را [ از روى هوا ] نظر بر وى افتاد [ گويا كه ] پارهء شش « 5 » خيال كرده متوجه وى گرديد و خود را به وى رسانيد كه به يك بار ميمون برجست و او را در زير خود كشيده سر او را از تن بركنده و بالهاى او را درهم پيچيده در [ درون ] ديگ افگند و سرپوش در وى پوشيده آتش كردن بنياد كرد . اميرزاده فرمود كه مرا طاقت نماند از غايت
هامش
( 1 ) -C , A: و
( 2 ) - فقط در نسخههاىT C , A( 3 ) -B , P: پديدار
( 4 ) - نسخ ديگر : در ميان آن
( 5 ) -B 2 , B: شوش