تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
انهارش از جوى سلسبيل آب حسرت در دهان ، درخت عناب رياض رضوان را از شوق سرو بستان دلستانش صد هزار قطرهء خون بر رخسار و صنوبر باغ ارم را از هجر شمشاد آن باغ ناخنهاى شكسته بر دل افگار ، از كمال اعتدال هوا در خود اثر اهتزازى دريافتم و مرا اندك ميل طعامى پيدا شد ، اسباب طبخ همراه بود غلام طباخ
( 137 B )
مرغكى در ديگچه انداخته به طبخ مشغول شد . در ايام مرض به مطالعه كتابى اشتغال مىنمودم كه آن را « شبستان خيال » مىگويند [ و ] مصنف آن مولانا يحيى سيبك « 1 » است ، و به اتفاق جمهور افاضل و اهالى به لطافت و ظرافت همچنان تصنيفى مرقوم رقم كلك هيچ فاضلى از افاضل دوران نگرديده . اتفاقا آن كتاب در خانه فراموش شده بود و در پيش من از ملازمان به غير « 2 » طباخ كسى نبود . او را فرمودم كه مىبايد رفت و آن كتاب را حاضر گردانيد « 3 » . آن غلام سر ديگچه را پوشيده و هيزمى [ در زير آن ] گذاشته رفت . بعد از لحظه‌اى باغبان آن باغ حاضر شد شد و با وى ميمونى همراه ، از حركات و طرفگيهاى آن ميمون در خاطرم نشاطى و در دلم انبساطى پديد آمد . و باغبان نقل كرد كه در شبها شمعى به دست آن ميمون مىدهم نگاه مىدارد و آتش در ديگدان مىكند و هرچه مىطلبم حاضر مىسازد . گفتم : چه شود اگر فرمايى آتش اين ديگدان كند تا آمدن غلام . باغبان با ميمون « 4 » اشارت كرد ، فى الحال به اداى تمام به آتش كردن مشغول شد . باغبان گفت : من در اين باغ سيرى مىكنم ميمون همين‌جا مشغول باشد ، اين بگفت و برفت . ديدم كه ميمون متوجه من است و هرزمان نگاهى مىكند ، از روى فراست دريافتم كه وى مترصد و مترقب آن است كه من در خواب شوم . خود را به خواب انداختم و چشمهاى خود را چنان
هامش
( 1 ) -T: يحيى بيك سيبكى دور ؛B 2: و آن مصنف فتاحى نشاپورى است ( 2 ) -C , A: به غير از ( 3 ) -B: مىبايد كه رفته آن كتاب را حاضر گردانى ؛P: ساخت ( 4 ) -B: ميمون را