جمعى كه در آن مجلس عالى و محفل متعالى تشريف حضور شريف ارزانى داشتند هركدام تقريبى ساختند و در باب شطرنج و غيره حكايتى در ميان انداختند .
عزيزى چنين نقل كرد كه : در تبريز امير على نام شخصى بوده و در فن شطرنج مهارت وى به مثابهاى « 1 » بوده كه ليلاج [ را ] اسپ و فرزين طرح دادى و حكيم كه واضع اين فن است پيش وى دست تسليم بر زمين نهادى « 2 » .
بركه « 3 » هندى نام شخصى از اقصاى هند به دعوى وى به تبريز رفت . چنين گويند [ كه ] پيش پادشاه بساط گسترانيدند و كار به جايى رسانيدند كه يك بساط ايشان سه روز « 4 » امتداد يافت . بنابر آنكه هركدام دست به چيزى كه مىبرد [ آن ] ديگر مىگفت كه تو به قصد فلان چيز اين بازى مىكنى مكن كه من آنچنان نخواهم باخت « 5 » . شب چهارم بركه « 6 » هندى تعقل كرد كه اگر يك رخ خود را به رايگان باى مىدهد در پانزده بازى امير على را مات مىسازد .
و چون صباح شد به در خانهء امير على آمده آواز داد كه : بيا تا به سر بساط رويم .
امير على جواب داد كه : مهمل مگوى اى هندو يك مرا رخ تو نمىبايد .
عزيز ديگر چنين نقل كرد كه در زمان سلطان حسين ميرزا شخصى ملقب به بابا جمال بزباز از عراق به خراسان آمد ، اصول تمام و قبول لاكلام داشت و به حركات شيرين و حكايات رنگين نقش محبت خود بر صحيفهء دل خواص و عوام مىنگاشت . شترى داشت بغايت عظيمجثه و قوىهيكل ، [ نظم ] :
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : بدرجهء
( 2 ) -T: حكيم همارهء بال هندى كيم بوفن واضع دور و ليلاج كيم بوفن دا آت حقارب دور آنى كور سالار ايردى حيرتدين تسليم قول لارى آرقاسين يركا قويار اير ديلار
( 3 ) - حركات : در ساير نسخ ؛ بجزCوB 2: باهم اختلاف دارند
( 4 ) -C , A: ايشان مدت سه روز
( 5 ) -P: مصرع :مكن تو بازى كه من آنچنان نخواهم باخت( 6 ) -B: پركهء