او ظاهر شده بود .
بعد از آن ، آن شاه فرخرخ كه در پيش اسب تازىنژاد او فيل تنان بساط عالم پيادهاند و مانند فرزين در گوشهاى [ در ] قيد فرمان ايستاده ؛ [ از فايدهء بازى شطرنج سؤال فرمودند . جناب فضايل مآب معالى انتساب زبدة الافاضل و الاعاظم و الاهالى ] مولانا قتيلى دام فضايله كه در اين فن كمالش به مرتبهء آن است كه تا حكيم « 1 » لميزلى تختهء بسيط عالم را به مثابهء شطرنج كبير گسترده و اصناف حيوانات را بر اطراف و اكناف آن روانه « 2 » گردانيده ، در اين ميدان اسپ فكرت را كسى مثل وى جولان نداده ، فرمود كه : حكيم هماره پال هندى وضع اين بازى از براى آن كرده كه قوت فكرت را « 3 » قوى مىگرداند و كسى را در طريق ترتيب مقدمات به مطالب و مقاصد مىرساند . و ديگر گفتهاند كه
( 136 A )
لعب شطرنج انموذجى است از براى اعمال امور معيشت و معامله با اكفا و اقران ، چنانچه غبطت و فايدهء هريك از طرفين « 4 » اين لعب است كما ينبغى رعايت كرده آنچه تعلق به او دارد نگاه مىدارد و آنچه از خصم اوست مىبرد ، و گاه مىباشد كه خصم بعضى اشياء خود را مفت و رايگان درمىبازد به قصد آنكه از حريف بهتر از آن ببرد و يا [ وى را ] مات سازد . و اكثر سلوك اهل عالم بر اين اسلوب واقع است . و منقول است از بعضى سلاطين عظام كه در روز جنگ احمال و اثقال سلسلهء پادشاهى به زيب و زينت تمام در پيش صف مىآرند و دست از وى بازمىدارند تا خصم فريفتهء آن گرديده مقهور و مغلوب مىگردد .
[ بيت ] :
هركه چيزى به رايگان دهدت * نستانى اگرچه جان دهدت
هامش
( 1 ) -C , A: حكم
( 2 ) -C , A: روان
( 3 ) -B 2 , T: متفكره ؛P: فكره ؛B: مفكره
( 4 ) -C , A: طريقين