تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
( 135 B )
اين يواقيت را بر ميان نابسته به كار [ خود ] قيام نماى « 1 » به همان طريق بلكه بر آن جدو اهتمام تمام بيفزاى . چون بر سر كار خود آمد علم جدو جهد افراخت ، يك بيل گل بر حوالى سر « 2 » جوى نتوانست انداخت . بعد از آن پادشاه فرمود كه اين ياقوتها را « 3 » بر ميان بسته كمرگاه خود را معدن آن يواقيت گردانيد [ و ] بر سر كار خود آمد ، به همان طريقهء اول كار كردن گرفت . از آن‌جا معلوم مىشود كه ياقوت مقوى بدن نيز بوده است . و مقوى آنكه تقويت طبع مىنمايد آنكه مولانا عارفى « 4 » كه صاحب مقولهء گوى و چوگان است و در ميدان سخنورى و معركهء فضيلت‌گسترى گوى فصاحت به چوگان بلاغت به جايگاه براعت رسانيده ، منقول است كه در زمان گفتن گوى و چوگان مولانا مشار اليه را ياقوت پارهء قيمتى بوده كه همواره جزع « 5 » ديده را به نظارهء آن مىگماشت و آن را چون آبلهء كف « 6 » دست ، نگاه مىداشت و به مثقب فكرت در « 7 » معانى مىسفت و ابيات رنگين مىگفت . اتفاقا مولاناء مشار اليه به رسم سير به جايى رفته بودند و ياقوت را در خانه فراموش كرده و چون مولانا را به اتمام آن رساله تعجيل تمام بود ، قريب به پنجاه بيت در آن سير گفته بود . بعد از معاودت ، آن ابيات را به بعضى از دوستان كه در باب شعرشناسى معيار بودند خواندند . همه گفتند كه : اين ابيات از تو نيست ، يا آن ابيات كه پيشتر به ما خوانده‌اى [ فرد ] :
فرقى كه ميان اين و آن است * ما بين زمين و آسمان است
حاصل كه آن مقدار تفاوت فاحش به واسطهء عدم آن گوهر در جواهر « 8 » ابيات
هامش
( 1 ) -C , A: مقيد شو ( 2 ) -C , A: بر ( ؟ ) ( 3 ) -C , A: يواقيتها را ( 4 ) -C , A: عارف ( 5 ) -P , B: جدع ؛T , B 2: ندارد ؛C , A: جذع ( 6 ) -B 2: چون آبله به كف نگاه مىداشت ( 7 ) - نسخ ديگر : جوهر ؛C: درر ( 8 ) -P: جوار ؛T , B: جواز ؛B 2: ندارد