تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نام و ناموس زيسته‌ام و هرگز بر احوال « 1 » [ خود به ] بىآبرويى ننگريسته‌ام ، انديشه كردم [ كه ] اگر حضرت پادشاه دام ملكه از جام غضب زهر سياست بر من نمايد مقدار زهر هلاهل كه با خود دارم « 2 » فى الحال در دهان انداخته خود را هلاك گردانم . چون يحيى اين حكايت گفت و گوهر راز سفت ، خليفه را بر وى رحم آمده آستين فرماندهى برافشاند و از داروخانهء مكرمت و عنايت به ترياق عاطفت او را از زهر خوف و خشيت رهانيد و از جام انعامش شربت عنايت چشانيد . بعضى از محرمان پرسيدند كه : حضرت پادشاه را خلد ملكه چگونه معلوم شد كه با يحيى زهر است ؟ فرمود كه : دو مارمهره همواره
( 135 A )
بر بازوى خود بسته دارم ، چون يحيى از در بارگاه پيدا شد هردو مارمهره به لرزه درآمد ، هرچند پيشتر مىآمد جنبش آن هردو بيشتر « 3 » [ مىشد ] تا به حدى كه چنان برهم خوردند كه آواز حركت و جنبش آنها « 4 » به گوش من رسيد ، دانستم كه با يحيى زهر همراه است و خاصيت مارمهره اين است . هفتم : آن‌كه مقوى دل است و چون او را معجون سازند و هرروز « 5 » قدرى اختيار كنند ، جوهر دل را جلى « 6 » و قوى گرداند . چون اين سخن مذكور [ شد ] عاليجناب صدارت مآب مالك ازمة المجد و الجلال و الى ممالك الصدارت و الاجلال [ بيت ] :
صدر صدور عظام قدوهء جمع كرام * دين هدى را كمال ملك جهان را نظام
صدرى كه كريمهء
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ
« 7 » آيتى است در شأن او و مقولهء
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
« 8 » در حق وى مناجاتى است از حضرت سلطان او ،
هامش
( 1 ) -C , A: باحوال ( 2 ) -P: همراه دارم ( 3 ) -B: زياده ( 4 ) -A: آواز ايشانان ( 5 ) -A: هرروزى ( 6 ) -C , A: مجلى ( 7 ) - قرآن ، سورهء 39 قسمتى از آيهء 22 ( 8 ) - قرآن ، سورهء 20 آيهء 25