تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
براندازم . ابو ريحان فرمان يافت . چنين گويند كه هارون الرشيد را سگى بود كه حمل كه بره سبزه‌زار گردون است از هيبت ضربت سرپنجهء او پناه به شير گردون مىبرد ، و غزالهء صحراى ختن « 1 » از بيم نيش دندان پرشكنجهء او از لاله پياله‌هاى خون مىخورد ، ابو ريحان فرمود تا آن سگ را آوردند و به زنجير مقيد كردند ، پس حكم فرمود كه : يك‌يك از نزديك آن سگ بگذرند ، هركس كه مىگذشت سگ بر وى حمله مىكرد ، مگر آنكه بر يكى از آن جماعت هيچ حمله و قصدى ننمود . ابو ريحان فرمود تا او را تفحص نمودند . آن ياقوت از او ظاهر شد [ مصرع ] :
نعوذ باللّه « * » از آن فعل زشت و رسوايى
ششم : آنكه مأكول و مشروبى را كه در وى زهر آميخته باشند چون ياقوت را در وى اندازند زهر وى ظاهر گردد . و جزع « 2 » و مارمهره را نيز همين خاصيت است ؛ اما مارمهره را خاصيت ديگرى هست كه چون كسى با خود زهر همراه داشته باشد ، چون از دور پيدا شود مارمهره به لرزه مىدرآيد ؛ و اين حكايت شهرت تمام دارد كه يكى از سلاطين عظام يحيى آل برمك را كه يكى از خاندان كرم است ، جهت عتاب و خطاب به مجلس طلب نمود و قصد وى آن بود كه او را به عقوبت و خوارى « 3 » « * * » تمام هلاك سازد . چون يحيى از در بارگاه درآمد ، رنگ پادشاه متغير گشت و اثر زهر قهر « 4 » برجبينش ظاهر گرديد . از روى غضب گفت : اى يحيى سبب چيست كه در مجلس من زهر با خود همراه آورده‌اى ؟ يحيى به زانو درآمده گفت : هميشه جام عشرت فرجام پادشاه از شربت عيش و كامرانى و شراب ناب زندگانى مالامال باد و كاس ياس محنت انجام به زهر هلاهل حوادث ايام اعدايت را نصيب و نوال ، بر راى عالم‌آراى مخفى و محجوب نماند كه تا غايت به
هامش
( 1 ) -A: چين ؛ در نسخهءCبدون نقطه ( 2 ) -T: جذع ؛P: خدع ؛B 2: حدع ( 3 ) -C , A: خرابى ( 4 ) -B: قهر و زهر ( * ) س 8 : بلله ( * * ) س 15 : خارى