تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
از حرارت عطش « 1 » مانند زبانهء آتش شده « 2 » باشد
( 134 A )
چون ياقوت را در در دهان گيرد زبانش مانند شاخ مرجان تازه و آبدار گردد . و عقيق يمنى را نيز همين خاصيت است ، و از آنجاست كه شاعرى در اين معنى بيتى گفته و الحق در معنى سفته :
بر لب بحر كفت باشد عجب كز تشنگى * در دهان گيرد عقيق آبدار انگشترى
سيم : آنكه هركه ياقوت را قوت دل خود سازد رخسار او مانند لعل بدخشان درخشان گردد . مشهور است كه شخصى كان ياقوت مىكافته ناگاه ياقوت پاره‌اى يافته ، فى الحال در حقهء دهان انداخته و درج معدهء خود را مخزن آن ساخته به حكم آنكه مصراع :
رنگ رخساره خبر مىدهد از حال « 3 » درون
لمحهء اشعهء آن بر چهرهء او ظاهر گرديده ، پس حاكم فرموده است تا شكم او را كان صفت شكافته‌اند و آن ياقوت را در درون معدهء وى يافته‌اند . چهارم : آنكه هركس ياقوت را صلايه كرده معجون سازد هرروز قدرى اختيار نمايد قوت باه را بيفزايد . و اين حكايت مشهور است كه پادشاه « 4 » سعيد شهيد سلطان ابو سعيد ميرزا نور اللّه « 5 » مرقده بدين معجون مداومت مىنموده ، در اين كار قوتش به جايى « 6 » رسيده بوده است كه در يك شب چهل حقهء لعل « 7 » ناب را از ياقوت احمر خوشاب پر از لؤلؤ مذاب كرده بوده . [ رباعى ] :
ياقوت چو نوشى و شود « 8 » شهوت تيز * زيبا صنمى طلب نما شورانگيز
هامش
( 1 ) -B , A: غطش ( 2 ) -B 2 , B , P: كشته ( 3 ) -B 2 , C , A: سوز ( 4 ) -C , A: سلطان ( 5 ) -C , A: نور مرقده ( 6 ) - نسخ ديگر : به حدى ( 7 ) -B 2 , C , A: چهل حقهء ياقوت ( 8 ) -T: نوشى شودت