تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
خوش‌خوش به برش دركش و هر دم گهرى * در حقهء او ز شاخ مرجان مىريز
پنجم : آنكه نگاه‌دارندهء ياقوت از مضرت انياب كلاب در امان « 1 » باشد و هيچ كلبى به وى قصد و حمله ننمايد .

حكايت

آورده‌اند كه در مجلس هارون الرشيد كه يكى از خلفاء آل عباس است ياقوت قيمتى غايب گرديد . چون حضار مجلس همه اهل عزت و حرمت بودند تفحص و تفتيش را مجال و « 2 » گنجايش نبود . اما رنگ حضار مجلس از خجالت « 3 » مانند ياقوت احمر برافروخته بود و آتش قهر و غضب شعلهء حيرت در كانون سينهء خليفه اندوخته [ مثنوى ] :
از صحبت پادشاه بگريز * چون پنبهء خشك ز آتش تيز آن آتش اگرچه پر ز نور است * ايمن شود آن‌كسى كه دور است پروانه كه مهر شمع افروخت * چون بزم‌نشين شمع شد ، سوخت
ابو ريحان كه از جملهء ندماى خليفه بود و همواره در درج ظرافت و لطافت به اهل مجلس مىپيمود « 4 » ، خدمت به‌جاى آورد و گفت : اگر فرمان شود « 5 » من اين گوهر را بر طبق ظهور به نظر خليفه حاضر سازم و به آن گوهر شب
( 134 B )
چراغ « 6 » تيرگى [ و ] ظلمت اندوه را از ساحت ضمير انور « 7 » پادشاه
هامش
( 1 ) -P , C , A: محفوظ ( 2 ) -B 2 , C , A: ندارد ( 3 ) -C , A: حيرت ( 4 ) - چنين است در تمام نسخ ( 5 ) - نسخ ديگر : باشد ( 6 ) -C , A: افروز ( 7 ) - فقط در نسخه‌هاىAوCآمده است
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 115 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف