فصل دوم
سر نهم بر آستان خسرو عالىتبار * خدمت اين در كنم پيوسته در ليل و نهار
از جفاهاى حوادث بهتر آن باشد كه من * التجا آرم به خاك آستان شهريار
خادمانه حضرت مخدوم را خدمت كنم * تا برم كام از جهان و برخورم از روزگار
ليك مىآيد زمستان و من سرگشته را * نى زر و نى پيشه و نى مشفقى نى غمگسار
لطف سلطان گر نسازد فكر خرج اليوم من * در چنين موسم بود اولى فرارم برقرار « 1 » « * »
جواب مولانا واصفى راست :
خسروان دهر و شاهان سكندر اقتدار * مىكنند از بندگى درگه ما افتخار
از براى هر گداى بىسروپايى كند * حاصلات بحر و كان را دست جود ما نثار
ابر اگر خود را زند در بحر جود ما ، شود * دانههاى ژالهاش هريك چو در شاهوار
تا كه گردد قبهء چتر جهانآراى ما * مىنمايد مهر خود را بر سپهر زرنگار
خرج يومى جست از ما مطلعى كرديم حكم * كش ز هرجا مصلحت باشد دهد ديوان قرار
هامش
( 1 ) -T: اولى فرارى برقرار ؛P: اولى قرار بر فرار ؛Bاولى قرارى بر فرار
( * ) س 11 : قرارم بر فرار