تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
زين اسپى جست از ما مطلعى بايد دهند * آن‌چه مطلوب وى است از مال ما ديوانيان

فصل چهارم

فصل دى نزديك و مستولى بلاى زمهرير * نى مرا كرباس باشد بهر پوشش نى حرير بر من بىخان‌ومان مپسند كز باد خزان * چون چمن گردم اسير محنت و رنج ضرير همگنان دارند در بر جامهء الوان همه « 1 » * من ز جور گردش گردون برهنه همچو تير « 2 » چون بساط خاك را دربر كشد درياى برف * مرد بىپوشش نماند زنده ، خاصه مرد پير پوستين و جامه و دستار مىبايد مرا * هست اميدم كه گردد لطف سلطان دستگير

جواب « 3 »

چشمهء خورشيد گردد منجمد از زمهرير * در زمستان گر ز مهر ما نباشد مستنير شعله‌اى از نار قهر ما گر افتد در سحاب * چون شرار از وى برآيد ريزه‌هاى زمهرير رفته دودى بر هوا از مطبخ احسان ماست * پرشرار از كوكب رخشنده چرخ مستدير
هامش
( 1 ) -B: اين بيت را ندارد ( 2 ) - چنين است در نسخهT: ديگر نسخ : سير ( 3 ) -T: واصفى نينك جوابى