تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
القاب همايون ايشان را و اوصاف [ ذات ] عالى [ سمات ] حسبى و نسبى ايشان را بر جرايد « 1 » روزگار و صحايف « 1 » ليل و نهار به كلك زبان مرقوم مىداشته‌اند .
نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كزو ماند سراى زرنگار

قطعه

شنيده‌اى كه معزى چه گفت با سنجر * چو ذكر مدحت اقبال و منت « 2 » صله رفت كه شعر من پى نشر فضايلى كه تراست * به شرق و غرب رفيق هزار قافله رفت عطيهء تو كه وافى به جوع [ و ] « 3 » آز نبود * ز حبس معده چو آزاد شد به مزبله رفت
[ اما ] عرضه داشت مولانا مطلعى اين است :
در خراسان چون نمايد حضرت سلطان جلوس * وز در دولت‌سرا آنجا برآيد بانگ كوس « 4 » جا كند بر تخت‌گاه گلشن باغ مراد * رونق گيتى دهد مانند پور فيلقوس از نسيم دلگشاى عدل سلطانى شود * اين كهن زال جهان آراسته چون نوعروس « 5 » بس‌كه عدل او ضعيفان را قوىهيكل كند * موش گردد چون پلنگ و پشه مانند خروس شرمسارى يافتى گر « 6 » زنده بودى پيش او * از شجاعت رستم و از عدل و حكمت جالنوس
هامش
( 1 ) - در نسخهC , A: اين كلمات جابجا شده‌اند ( 2 ) -T: لذت ( 3 ) - ازT , Cافزوده شد ( 4 ) -C , A: آيد برون آواز كوس ( 5 ) -C , A: الى اخيره ، سپس تمام تقاضاها و جوابهاى بعدى حذف شده است ( 6 ) -T: كو