برف نبود آنكه افتد در زمستان بر زمين * موى ريزان گشته از سرما ز فرق چرخ پير
در چنين موسم به حكم ما برو اى مطلعى * پوستين و جامه و دستار از ديوان بگير
فصل پنجم « 1 »
چون در اين شهرم نباشد مسكن و كاشانهاى * شب نهان گردم به ظلمت روز در ويرانهاى
نى مرا جاى اقامت نى مجال رفتنم * نى چنان يارى كه شبها گويدم افسانهاى
چون ندارم محرمى زين سان كه گويم راز دل * با خودم در گفتوگو پيوسته چون ديوانهاى
نى مرا يار و نه جايى ، نى قرار و نى سكون * ديد با حال چنينم درگذر فرزانهاى « 2 »
گفت از درگاه سلطانى چرائى بر كنار * رو بدان درگاه از سلطان طلب كن خانهاى
جواب « 3 »
چيست عالم نزد قدر ما محقر خانهاى * وز براى بندهء درگاه ما كاشانهاى
پيش تاريخ طربافزاى بزم و رزم ما « 4 » * داستان حاتم و رستم بود افسانهاى
هامش
( 1 ) -B 2: از فصل چهارم اين غزل را بشنو
( 2 ) - در نسخهT: جاى اين دو بيت عوض شده
( 3 ) -B 2: از فصل چهارم اين غزل كشت جواب ؛T: ملا واصفى نينك جوابى سلطان قيلى دين
( 4 ) -T: طربافزاى ما در بزم و رزم