تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
حجاج خيال كرد كه قبعثرى مقصود او را ندانسته از راه خطا عنان رخش فكرت به جانب ديگر معطوف داشته گفت : الحديد الحديد يعنى اى قبعثرى تو غلط كرده‌اى ، مراد من به ادهم حديد است . و چون
( 132 B )
لفظ حديد مشترك است ميان آهن و تيز ، قبعثرى تغافل كرده به معنى اخير كه ملايم مقصود وى است فرود آورد و گفت : لاجرم از مثل چون « 1 » تو شهريارى چنان سزاوار است كه چاكران خود را بر اسپان تيزرفتار سوار گرداند . حجاج بخنديد و آستين فرماندهى برافشانيد و بر كمال بلاغت و نهايت فصاحت قبعثرى آفرين و تحسين نمود . حجاج را تازىنژاد ادهمى بود كه چابك‌سوار دوران « 2 » در زير زين سپهر زرنگار مثل آن تگاورى نديده بود ، و از ادهم و اشهب ليل و نهار مانند آن رخش زيباپيكر نزاده ، آن اسپ را با زين و لجام مرصح به قبعثرى انعام فرمود . منقول است كه قاضى ابو العدل شامى و نايب وى بر در محكمهء غوطة « 3 » دمشق نشسته بودند و در مسأله‌اى مباحثه مىنمودند . فرزدق كه افصح فصحا و ابلغ بلغاى عرب بود ، بر استر باد رفتار برق كردارى سوار بر در محكمه رسيد . اتفاقا از آن باد صرصرنژاد و برق آتش نهاد صداى رعدى ظاهر شد ، نايب قاضى ظرافت نموده گفت : بلحية العدل ، يعنى بر ريش بار « 4 » . چون فرزدق اين سخن بادانگيز و اين نكتهء هزل‌آميز را شنيد برآشفت و روى بازپس كرده گفت : إفتح العين و المولى حاضر . بر صاحبان بصيرت مخفى نماند « 5 » كه اين كلام فرزدق مشتمل بر مدح و ذم واقع شده است جانب مدحش آنكه [ نظم ] :
چشم بگشاى اين چه بو العجبى است * مولوى حاضر اين چه بىادبى است
هامش
( 1 ) -B 2: ندارد ( 2 ) - نسخ ديگر : روزگار ( 3 ) -T: ندارد ( 4 ) -B 2: بارش ( 5 ) - نسخ ديگر : نخواهد بود
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 101 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف