صحايف الدهر باسمه السامى مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى قدس سره از براى مولانا حميد كل كه استاد محمد مؤمن ميرزا بوده فرموده ، در شأن عميد كل مناسب مىنمايد و آن قطعه اين است :
كلامت بس دقيق افتاده كلا * كه در دقت ز مو فرقش توان كرد
لطافت در سخنهاى دقيقت * سرت كالماء او كاللون فى الورد « 1 »
منقول است از نجم ابهرى كه بر سپهر فضيلت و كمال
( 132 A )
نجم انورى بوده و در ميدان فصاحت گوى بلاغت از انورى مىربوده ، [ كه ] او را به يكى از ملازمان درگاه فلك اشتباه سلطان سنجر عليه الرحمة و الغفران كه يحيى نام داشته ، علاقهء تعلقى و رابطهء تعشقى روى داده « 2 » ، اظهار محبتى مىنمود [ و ] اين كلام را نقش نگين خاتم خود كرده بوده [ است ] كه : نجم عشق يحيى ، يعنى نجم عاشق شد يحيى را . و همواره آن نگين را در نظر داشته نظاره مىنمود و در شب فراق « 3 » بيابان افتراق را به نور آن ستاره مىپيمود . ناگاه خصم غماز را بر آن [ راز ] اطلاع افتاد ؛ آن قضيه را به عرض سلطان سنجر رسانيد ، [ بيت ] :
به ناخوبتر « 4 » صورتى شرح داد * كه بد مرد را روز نيكى مباد « 5 »
سلطان از اين معنى برآشفت اما بالفعل هيچ نگفت . نجم را در خلوتى طلبيد و خاتم را از او ستانيد و پرسيد كه نقش نگين تو چيست ؟ نجم حيران شد
هامش
( 1 ) -C , A: البرد
( 2 ) - نسخ ديگر : دست داده
( 3 ) -P: و دشت فراق
( 4 ) -C , A: بنابر خوبتر
( 5 ) - در نسخT , B 2 , C , A: مصرع اول به صورت نثر آمده