[ حكايت ]
از جناب قدوة الفضلا و زبدة الظرفا المختص به قوت الملكات « 1 » و المشاعر الممتاز بالحدس الكامل و الفهم الوافر خواجه ابو البركه كه افضل و سرآمد ظرفاى ماوراء النهر بودهاند ، منقول است كه غزلى گفته بودهاند كه يك بيتش اين است :
خشك شد كشت اميد ما و شد قحط وفا * ز آتش دل تا در آب چشم ما باران نماند
كاتبى به سهو يا به خطا « تا » را « يا » نوشته بوده است . اتفاقا آن غزل به دست يكى از فضلاى سمرقند افتاد . از روى كوتهانديشى زبان طعن دراز كرده و گفته كه : خواجه ابو البركه يك بيت تزريق فرمودهاند [ چون آن تزريق به سمع خواجهء مشار اليه رسيده در بديهه اين قطعه را فرمودهاند كه ] :
هرچه آيد به پيش اهل كمال * به گمان خطاش خط نكنند
نقطها گر فتند زير و زبر * عقل را پى رو نقط نكنند
هرچه خوانند نيك فكر كنند * يا نخوانند تا غلط نكنند
چنين منقول است كه چون اين قطعه به آن عزيز رسيد ، از گفتهء خود بغايت خجل گرديد ، اسپى با زين و لجام و جامههاى مناسب به جناب خواجهء مشار اليه ارسال فرمود و عذرخواهى نمود . از آنجا است كه « 2 » امام سرور دين
( 131 B )
[ حضرت ] امام زين العابدين [ رضى اللّه عنه ] فرمودهاند : ايّاكم و مؤاخات الشّعراء فانّهم يضنّون بالمدح و يجودون بالهجو يعنى بپرهيزيد و برادرى مكنيد « * » با شاعران كه به درستى كه ايشان بخيلى مىكنند در مدح و جوانمردى مىكنند در هجو .
هامش
( 1 ) -C , A: الكلمات
( 2 ) - اين جمله در نسخهءTمسند اليه ندارد
( * ) س 19 ، 20 : برادرى كنيد