موى مىشكافتند و دقيقهء جذر « 1 » اصم را به مجرد سماع « 2 » مىيافتند ، مانند مگس كه در تار عنكبوت گرفتار آيد در اضطراب شدند و هيچكس پى به سر اين معنى نبرد و از اين راز سر به مهر سرى بيرون نياورد . عاقبت الامر به پيش خاقانى
( 131 A )
آمدند و به عجز خود اعتراف نمودند و گفتند :
مگر تو حل كنى اين مشكلات نامهء خود * و گرنه روح قدس مرد اين معما نيست
خدا را سر اين راز باز نماى و اين گره مشكل را از رشتهء عقل ما بگشاى .
خاقانى گفت كه : چون حاجب « 3 » خبر اعتراض « 4 » « * * » شروان شاه « * » را رسانيد ، به خاطر رسيد كه پادشاه ما را داب و عادت نيست كه بحر خاطر وى از سيل سؤال سايلان تيره [ و مكدر ] شود ، بلكه اين معنى سبب نشاط و موجب انبساط وى مىگردد ؛ همانا كه سبب اعتراض « 5 » « * * » وى آن باشد كه من گفتهام : يا وشاقى كه در برش گيرم . لاجرم آن پادشاه صاحب كرم را به خاطر گران آمده كه اى دون پستهمت و اى زبون كافر نعمت ، در خزانهء كرم من چه كمى ديدهاى و در بحر بخشش من چه نقصان مشاهده نمودهاى كه حاجت خود را به طريق ترديد طلبيدهاى ؟ چرا چنين نگفتهاى كه : با وشاقى كه در برش گيرم . بنابر عذرخواهى مگس را گرفتم در كاغذ پيچيده به پيش او فرستادم . يعنى من با وشاقى گفته بودم . [ در وقت نوشتن ] مگسى در پهلوى نقطهء [ با ] باز يكى نقطهء [ ديگر ] افكنده مرا در آن گنهى نيست . آن پادشاه نكتهدان به سر آن رسيده معذرت مرا پسنديده ، مرا به لطف و انعام خود بنواخت و در ميان اقران و امثال معزز و سرافراز ساخت . [ مصرع ] :
همايون كشورى كان عرصه را شاهى چنين باشد
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : جزر
( 2 ) -P: استماع
( 3 ) -C , A: چو آن حاجب
( 4 ) -P , B 2 , B , T: اعراض
( 5 ) -B 2 , B , T: اعراض
( * ) س 8 : شيروان شاه
( * * ) س 8 ، 11 : ظ : اعراض