تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
گوش اهل زمان را به جواهر زواهل ؟ ؟ ؟ مديحش از خزينهء طبع لطيف و گنجينهء فهم دقيق مزين و مرصع مىداشته . منقول است كه قطعه‌اى كه بيت اخيرش اين است :
وشقى ده كه در برم گيرد « 1 » * يا وشاقى كه در برش گيرم
نوشته به دست حاجب داده به نزد شروان شاه « * » فرستاد . چون پادشاه آن نامه را گشود و مطالعه نمود ، خاقان « 2 » خشم وى از خطاى خاقانى چين غضب بر جبين افكند ، و رقعهء قطعهء وى را چون سخن بىاعتبار اهل كذب بر زمين انداخت . حاجب آن قطعه را برداشته به خاقانى رسانيد و او را مانند
مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ
« 3 »
وَراءَ ظَهْرِهِ
« 4 » گردانيد ؛ و آنگاه خاقانى ساعتى سر به جيب [ تفكر فرو ] برد و در بحر تأمل و انديشه فرو رفت « 5 » . بعد از آن سر برآورد و دست دراز كرد و مگسى را از روى هوا بگرفت و او را در همان قطعه پيچيد و به دست حاجب داده باز به پيش شروان شاه « * » ارسال نمود . چون پادشاه آن كاغذ را گشود و آن مگس را در وى مشاهده فرمود ، ساعتى تأمل كرده تبسمى نمود و خاقانى را طلب نموده نوازش بسيار كرده ، به جامه‌هاى خاصهء خود او را ملبس و سرافراز گردانيد . پادشاه را كنيزكى بود كه سرو [ آزاد ] را از اعتدال رعنايى قامت او پاى حيرت در گل بود و صنوبر از رشك زيبايى رفتار او ناخن حسرت در دل ،
هزار سرو كه « 6 » در حد اعتدال برآيد * به قامتش نرسد گر هزار سال برآيد
او را نيز به خاقانى ارزانى داشت . حاضران [ آن ] مجلس كه در نكته‌دانى
هامش
( 1 ) -C , A: گيرم ( 2 ) -C , A: خاقانى ( 3 ) - قرآن ، سورهء 69 قسمتى از آيهء 25 ؛ نسخ ديگر بشماله من و راء . . . ( 4 ) - قرآن ، سورهء 84 قسمتى از آيهء 10 ( 5 ) - نسخ ديگر : غوطه خورد ( 6 ) -C , A: چو ( * ) س 5 ، 12 : شيروان شاه
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 95 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف