تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
با كاسهء « 1 » تهى كس اى شه به دور جودت * غير از حباب نبود بر « 2 » روى بحر سايل « 3 » گر ابر درّ مكنون ريزد بجاى باران * در پيش دست جودت باشد هنوز مدخل از ابر و كان و دريا پيش كفت چه گويم * نزد كريم گفتن عيب است از اراذل « 4 » در صف چاكرانت باشد هزار خاقان * در خيل بندگانت صد سنجر است و طغرل ذات ترا نظيرى در ذهن اى شهنشه * همچون شريك بارى در خارج است باطل گردند محو پيشت شاهان ربع مسكون * آرى به معرض خور گردد نجوم آفل چون واصفى به مدحت گفت اين قصيده گفتند * روح كمال و سلمان للّه درّ قائل « 5 » شاها شنيده باشى كز پادشاه سلمان * از « 6 » باب لطف و احسان با وى چه گشت حاصل من كم نيم ز سلمان تو از شهش به صد ره * هستى فزون و دارى بر سر بسى فضايل گر اين قصيده را كس گويد جواب شاها * گردم غلام او را در محضر افاضل
هامش
( 1 ) - چنين استAوP، ساير نسخ : با كلهء . ( 2 ) -A: به روى ، وزن خراب است . ( 3 ) -C،T: شامل ،Aساحل . ( 4 ) - ساير نسخ : ارازل ،B 2ندارد . ( 5 ) -T: اللّه در مقابل ، وزن خراب است . ( 6 ) -A: كر .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 13 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف