يا چينى فلك را تسخير مىنمايد * كاندر خط مدور گرديده است داخل
يا خود فتاده سنگى در بحر نيل گردون * آن دايره ازان شد بر روى بحر شاعل
گويى شهاب « * » ثاقب تقويم مىنويسد * كز آب زر كشيده از هرطرف جداول « 1 »
زد نقطهها ز انجم درپى خطوط بر وى * بر چينى فلك شد رمال را ممائل
چون تيره كافر شب از صدق شد مسلمان * صبح از قفاش دارد رخشنده تيغ هايل
ديدى بسى عجايب چون بر سپهر اكنون * بر بوستان گذر كن زان هم مباش غافل
پرباده كرده گلبن خمهاى سبز غنچه * زان بادههاى گلگون مستان شده عنادل
نارنج ازان نهاده نرگس به كف كه سازد * در بزم لاله و گل رنج خمار زايل
در بوستان صبا كرد گوگرد از بنفشه * كز لاله برفروزد در بزم گل مشاعل
بنمود شمع كافور از غنچه شاخ زنبق * بستان شده منور زان شمع همچو محفل
يا در چمن برآورد انگشتهاى سيمين * بهر حساب گلها گوئى شده مقابل
هامش
( 1 ) -T،B 2: جذاول .
( * ) س 5 : گوى شهاب