ور سموم قهرت آيد جانب بستان شود * جمله گلها آتشين و آتش اندازد به خار
اى سياهى سپاهت عين نصرت را سواد * وى سواد ملك [ و ] جاهت شهر دولت را حصار
كفزنان بر چهره دريا ، خوكنان از چيست ابر * گر نگشتند از كف گوهرفشانت شرمسار
بندگان آستانت خسروان جمنشان « 1 » * چاكرانت پادشاهان سكندراقتدار
دولت از پيش است و اقبال از قفا هرجا روى * بخت و عزت از يمين و فتح و نصرت از يسار
عزم و حلمت بر زمين و آسمان گر بگذرد * زين دو هريك در مقام يكدگر گيرد قرار « 2 »
واصفى را نيست حد گفتن مدحت ولى * ساخت خود را با دعاگويان جاهت درشمار
تا قرار است و مدار اندر زمين و آسمان * باد تختت را قرار و بخت و جاهت را مدار
چون اين دو قصيده به اتمام انجاميد خبر رسيد كه عالىحضرت معالى رتبت قدوة النقبا ، زبدة العلما و حلال اصناف المشكلات و كشاف انواع المعضلات واقف مواقف الشرايع و الحكم طالع مطالع العلوم بعلو « 3 » الهمم منور مصابيح المقاصد بانوار الهدايه مفتح ابواب معالم التنزيل به مفاتح الكفاية المختص بعناية اللّه الملك الاحد سيد شمس الدين محمد كه مانند دين محمدى و ملت احمدى
هامش
( 1 ) -A: خسرو انجم سپاه .
( 2 ) -A: زين دو هريك در مقام وان دگر گيرد قرار .
( 3 ) -A: بعلوم .