شد رنگريز سوسن چون غنچهها برآورد * از نيل صبغة « 1 » اللّه رنگين شدش انامل
در باغ چون طبر خون از رنج خون زبون شد * فصاد برق بگشاد رگهاش از مفاصل « 2 »
نرگس نهاده بر سر طشت زر و ندارد * چشم تعرض ( 4 b ) از كس در دور شاه عادل
سلطان محمد آن شه كز صدمت و سياست * در ملك جان دشمن مىافكند زلازل
گر در محيط جودش گردد سپهر كشتى * باشد محال كافتد ديگر به سوى ساحل
تيغ جبل به دورش از سبزه رنگ بسته * مانند تيغ دشمن از بسكه مانده عاطل
مشك سحاب زد چاك از احتساب عدلش * گلگون شراب برقش زان ريخت بر اسافل
شد جبهپوش گردون ز انجم به خدمت او * رمح از شهاب كرده وز مه سپر حمايل
شير ار كند تصور در حمل تيغ و تيرش * ببر و پلنگ گردد از وى نتاج حاصل
اى خسروى كه تيغت سدّ سكندر آمد * يأجوج فتنه را شد اندر ميانه حايل
پرتير شد عدويت در وى خليده نيزه * گويا كه افعيى را شد خارپشت آكل
هامش
( 1 ) -A: صبغه .
( 2 ) -A: مفاصيل .