باغ ديباى ملون از گل و از سبزه ساخت * از براى فرش راه خسرو عالىتبار
شاه گردون منزلت نوروز احمد خان كه هست * سبزهاى از گلشن قدرش سپهر زرنگار
شاهبازان « 1 » خدنگش روز هيجا در نبرد * هريكى صد مرغ جان خصم را سازد شكار
تا فرستد رخت اعدا را به سرحد عدم * اشتران از موج خون سازد به ميدان بر قطار
از نهيب تيغ او شد ماهيان را زهره آب * آب از آنرو همچو زهر قاتل است اندر بحار
اى شهنشاهى كه « 2 » در ميدان برآرد روز رزم * مار رمح جانستانت از تن دشمن دمار
كوهها چون پشتههاى ريگ گردد فىالمثل * گر سپاهت را فتد يك ره به كوهستان گذار
بهر حفظ آهوان اندر زمان عدل تو * شير گردد چون سگ چوپان به گرد مرغزار
تا قيامت از زمين بيرون نيايد يك گياه * ز آتش قهر تو گر در عالم افتد يك شرار
در ميان آتش [ و ] قهرت مخير گر شود * خصم اگر دانا بود آتش نمايد اختيار
گر نسيم لطف تو بر آتش سوزان وزد * هيمه شاخ گل شود در نار با گلهاى نار « 3 »
هامش
( 1 ) -A: شاهباز آن .
( 2 ) -A: آن شهنشاه كه .
( 3 ) -A: هيمه شاخگل شود در نار با گلهاء مار