دو پادشاه عالىجاه ؛ از آن جماعت جدا شده به آندو قصيده شروع نمودم .
جواب قصيدهء تنطرانى به مدح پادشاه عالىجناب سلطنت نصاب عدالت آيين جلالت تمكين مؤسس مقاعد الحق و اليقين مرصص « 1 » القواعد الشرع المبين ناصر اولياء اللّه قاهر اعداء الله الممدوح بلسان العبد و الحر مظفر الدين سلطان محمد بهادر مزين و موشح گرديد و قصيدهء رائيهء « * » [ بهاريهء ] سلمان به مدح سلطان الاعظم مالك رقاب الامم ناصر كلمة [ اللّه هى ] العلياء المترقى على الدرجات العلا « 2 » ، الرؤف على الرعايا العطوف بين البرايا المختص بعواطف الملك المنان ابو الغازى نوروز احمد بهادر خان توشيح يافت . جواب قصيدهء تنطرانى اين است :
اى لعل جانفزايت نقد خزينهء دل * زان نقد نيست ما را جز خون ديده حاصل
زان هردو لب كه هريك هست اخگرى زبانت « 3 » * چون شعله سر برآرد آتش زند به صد دل ( 4 a )
اى شمع سوخت ما را جان حزين و پيشت * گر دم زنيم گردى سوى رقيب مايل
بر عقل مشكل آمد كيفيت دهانت * آخر سر زبان را بگشا به حل مشكل
جان با خيال لعلت تن راست آب حيوان * تن در فراق رويت جان راست چاه بابل
خال لبت نهاده پيوسته داغ بر جان * زلفت به گردن دل انداخته سلاسل
هامش
( 1 ) -A: مرخيص .
( 2 ) -A: العلى .
( 3 ) -A: ؟ ؟ ؟ .
( * ) س 5 : قصيدهء رايه