رخ زرد دارم ز دورى آن در * زده داغ و دردم درون دل آذر ( 65 b )
چو من كاست گوئى شب فرقت تو * مه نو كه باشد بدينگونه لاغر
خطت خضر و جعد كجت مشك تبت « * » * تنت سيم و « * * » لعل لبت تنگ شكر
بجنت نعيم شهيد محبت * بهشت مخلد نصيب محقر
بلبها مليحى به گفتن فصيحى * بطلعت صبيحى بگيسو معنبر
ديگر در نعت حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم فرمودهاند در كتاب سلسلة الذهب ؛ و آن اين است :
آمد الحمد اول قرآن * پس الف لام و ميم « 1 » از پى آن « 2 »
يعنى الحمد را بخوان اول * كن الف لام او به ميم بدل
تا كه حاصل شود بدان « 3 » تبديل * نام او در بدايت تنزيل
و ديگر دو بيت در زفاف حضرت يوسف عليه السلام و زليخا فرمودهاند ؛ اين است :
دو غنچه از دو گلبن بردميده * ز باد صبحدم باهم رسيده
يكى نشكفته و آن ديگر شكفته * نهفته ناشكفته در شكفته
* * * بعد از سه روز به مجلس آن عالىحضرت آمده خواستم كه آن سوانح را اظهار نمايم و پرده از روى آن عرايس ابكار بردارم . آن حضرت فرمودند كه : سرعت منمائيد و صبر كنيد كه مولانا قتبلى هم در اين لجهء عميق و
هامش
( 1 ) -A،C: آمد
( 2 ) -B: داده نشان
( 3 ) - كذاAوC، ديگر نسخ : از آن
( * ) س 3 : مشك تيبت
( * * ) س 3 : كذا ، ظاهرا « و » در دو مصراع زايد است كه هركلمه مركب از سه حرف باشد : خطت خضر ، جعد . . . تنت سيم ، لعل . . .