اكرام كرده احوال پرسيدند . شمهاى از احوال خود باز نمود . شاعران انديشه كردند كه اگر اين شخص پيش سلطان راه يابد ما را قدر و منزلتى نمىماند . راه اختلاط سلطان به مقدمات بر وى مسدود گردانيدند . فردوسى هفتاد روز در غزنين بود ؛ به هيچوجه نتوانست به سلطان او را آشنائى روى دهد « 1 » . كار بر وى مشكل شد . روزى در مسجدى نشسته بود و سر تفكر بر زانوى تحير مانده ، ناگاه جوانى ديد خوبروى و خوشطلعت ، با لباس فاخر در مسجد درآمد . فردوسى از شخصى پرسيد كه : اين چه كس است ؟
گفتند كه : اين را ماهك مشعبد مىگويند ؛ نديم خاص مجلس سلطان است .
فردوسى با خود گفت كه شايد كار من از پيش وى گشايشى يابد . پيش وى رفت و شمهاى از احوال خود با وى عرض كرد . ماهك را صحبت وى بغايت خوش آمد و او را به خانه برد و اعزاز و اكرام بسيار كرد ؛ و هرروز كه از مجلس سلطان به خانه بازمىگشت ، صحبتىانگيز مىكرد و با فردوسى به عشرت مىگذرانيد .
روزى ابو القاسم ، ماهك را گفت : اگر فرصت يا بى حال مرا به حضرت سلطان عرضه دار . گفت : امروز فرصت بود ، اما شعرا [ كه ] سير الملوك « 2 » را به نظم مىآوردند حاضر بودند و هريكى داستانى به نظم آورده عرضه « 3 » مىداشتند . ابو القاسم پرسيد كه : شعر كدام پسنديده افتاد ؟ گفت : از عنصرى .
ابو القاسم گفت كه : سير الملوك « 4 »
( 66 b )
را پيشتر به نظم آوردهاند . ماهك گفت :
ممكن نباشد ، اگر بودى منتشر مىشد . ابو القاسم گفت : من داستانى دارم . و آن را به ماهك داد و آن داستان به عرض سلطان رسانيد ، بسيار مقبول و
هامش
( 1 ) - چنين استAوC؛ نسخ ديگر : نتوانست به سلطان آشنائى كند
( 2 ) -B،B 2: سيف الملوك ،T: سيف الملوك كتابى
( 3 ) -A،C: عريضه
( 4 ) -B 2،T:
سيف الملوك