تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
سوى معراج حقايق عقل و جان را سلم است * شكل [ و ] ترتيب سطورش كآمده سلم نما سلم است اما در او غير از تنزل نيست دأب « 1 » * طرفه حالى كان تنزل هست عين ارتقا « 2 » پايه پايه عقل از اين سلم چو مىآيد فرو ( 65 a ) * مىنهد گوئى ز هرپايه فراز عرش پا نظم و نثرش بين كه پندارى دبير « 3 » چرخ كرد * عقد پروين را در اثناى بنات النعش جا « 4 » يا خود افتاده است مخزونات گنج پرگهر * بر بساط عرض ، بعضى متصل بعضى جدا فقره‌هاى « 5 » نثر او قوت ده پشت هنر « 6 » * نكته‌هاى نظم او روشنگر تيغ ذكا « 7 » خواستم گيرم دوات از مه سياهى از ظلام * خامه از تير و بياض از صفحهء شمس الضحى تا جواب آن « 8 » كنم انشا دبير عقل گفت * برمدار از چهرهء انديشه جلباب حيا ز آسمان جود چون « 9 » رخشنده گردد آفتاب * در مقابل سهو « 10 » باشد بخشش نور از سها در رياض فضل چون بالا كشد سرو سهى * از بنفشه نيست لايق جلوه با پشت دو تا
هامش
( 1 ) -B 2: ذات ( 2 ) -Tاين بيت را ندارد ( 3 ) -T: بينى پندارى كه پير ( 4 ) -Pاين بيت را ندارد ( 5 ) -P،B: فرقهاى ( 6 ) -A: پشت خبر ( 7 ) -B،B 2: زكا ؛A: گر طبع زكا ( 8 ) -A: جواب او ( 9 ) -A: جود تو چون ؟ ( 10 ) -A: سهل
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 346 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف