سوى معراج حقايق عقل و جان را سلم است * شكل [ و ] ترتيب سطورش كآمده سلم نما
سلم است اما در او غير از تنزل نيست دأب « 1 » * طرفه حالى كان تنزل هست عين ارتقا « 2 »
پايه پايه عقل از اين سلم چو مىآيد فرو ( 65 a ) * مىنهد گوئى ز هرپايه فراز عرش پا
نظم و نثرش بين كه پندارى دبير « 3 » چرخ كرد * عقد پروين را در اثناى بنات النعش جا « 4 »
يا خود افتاده است مخزونات گنج پرگهر * بر بساط عرض ، بعضى متصل بعضى جدا
فقرههاى « 5 » نثر او قوت ده پشت هنر « 6 » * نكتههاى نظم او روشنگر تيغ ذكا « 7 »
خواستم گيرم دوات از مه سياهى از ظلام * خامه از تير و بياض از صفحهء شمس الضحى
تا جواب آن « 8 » كنم انشا دبير عقل گفت * برمدار از چهرهء انديشه جلباب حيا
ز آسمان جود چون « 9 » رخشنده گردد آفتاب * در مقابل سهو « 10 » باشد بخشش نور از سها
در رياض فضل چون بالا كشد سرو سهى * از بنفشه نيست لايق جلوه با پشت دو تا
هامش
( 1 ) -B 2: ذات
( 2 ) -Tاين بيت را ندارد
( 3 ) -T: بينى پندارى كه پير
( 4 ) -Pاين بيت را ندارد
( 5 ) -P،B: فرقهاى
( 6 ) -A: پشت خبر
( 7 ) -B،B 2:
زكا ؛A: گر طبع زكا
( 8 ) -A: جواب او
( 9 ) -A: جود تو چون ؟
( 10 ) -A: سهل