تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
طولى و قوت عظمى بوده . آن غزل اين است « 1 » :
اى با لب تو طوطى شيرين‌زبان زبون * كردى عنان ز پنجهء سيمين بران برون لب‌تشنه مىروم ز غمت گرچه مىرود * بر رويم از دو ديدهء پرخون عيان عيون گر بشكنى به سنگ ستم حقهء « 2 » دلم * جز گوهر نياز نيابى دران درون خواهى دلا بپاى كنى خيمهء مراد * ز آن مو طلب طناب وز آن قدستان ستون با حسن التفات تو معتاد گشته‌ايم * بر ما مكن « 3 » عبور « 4 » تغافل‌كنان كنون در ملك عشق منصب عالى و دون بسى است * نيكان نموده ميل به عالى ، بدان به دون جامى علم به عالم ديوانگى فراخت * چون ساخت عشق رايت فرزانگان نگون
ديگر قطعه‌اى است از براى مولانا حميد اقرع گفته‌اند ؛ اين است :
كلامت بس دقيق افتاده كلا * كه در وقت ز مو فرقش توان كرد لطافت در سخنهاى دقيقت * سرت كالماء او كاللّون فى الورد
ديگر غزل مقطوع و موصول آن حضرت است ، و آن اين است : « 5 »
هامش
( 1 ) - غزل در نسخهCنيست ( 2 ) -A: حلقهء ( 3 ) -A: بكن ( 4 ) -P: بر ما مكن عتاب ( 5 ) - اين غزل درTنيست .