تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
در سخن آنجا كه باشد طبع سحبان « 1 » سحرساز * كى پسندد عاقل از طيان كه گردد ژاژخا در ضرورت باشد اين معنى طريق شعر گير * نارواى « 2 » غير شاعر هست شاعر را روا چون دبير عقل زد بهر من اين سنجيده راى * سر زد از خاطر به وفق رايش اين مطلع مرا جز تو نبود قاصدى بىقاصدان را اى صبا * خيز و بگذر سوى آن مقصود جانها قاصدا عرضه ده آنجا سلامى از سلامت منشعب * بلكه چون اسم سلام آفاتيان را ملتجا « 3 » سينش از دندانه‌ها پيوسته دندان كرده تيز * تا گشايد از رگ جان عقدهء رنج و عنا لام او بار دل ما ديده و خم كرده پشت * تا به پشت خم كشد آن را به سرحد ادا و آن الف لام آمده در وى كه پا ننهاده‌ام * بىلواى استقامت در ره عشق و ولا حلقهء ميمش بود شاهد بر آن معنى كه كرد * سر اخلاص [ و ] محبت حلقه‌اى در گوش ما
ديگر غزل ذوقافيتين آن حضرت [ است ] كه امير عليشير شعراى خراسان را به تتبع [ آن ] امر فرموده بود . به غير خواجه آصفى و ملالى اكثر شعرا گفتند . جناب مير آن‌دو كس را ، كه جواب نگفته بودند ، صله دادند و تحسين بليغ نمودند و فرمودند كه : [ معلوم شد كه ] شما را در شعرشناسى يد
هامش
( 1 ) -P: سنجان ( 2 ) -P،A،B 2: ماوراى ( 3 ) -A: التجا
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 347 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف