اينها كنايت است بگويم سخن صريح * وز چهرهء يقين بگشايم نقاب ظن
اقبال نامهاى است به اخلاص پيشهاى * از ليث بن غضنفر [ و ] يعقوب بن حسن
و ديگر قصيدهاى است كه در جواب ملك التجار فرمودهاند « 1 » :
مرحبا اى قاصد ملك معانى مرحبا * الصلا كز جانودل نزل « 2 » تو كردم الصلا
نامهاى « 3 » سربسته آوردى كه گر چون نافهاش * سر « 4 » شكافى بر مشام جان زند بوى وفا
غنچهاى نشكفته است از گلبن فضل و هنر * در بهارستان دانش يافته نشوونما
لقمهاى پيچيده است از خوان لقمان آمده * تا شود جانودل حكمتشناسان را غذا
بود موسى را عصائى پيش ازين در كف كه خورد * سحرهاى ساحران چون شد به معجز اژدها
گشته بر انواع سحر اين نامه طى گويا كه هست * در كف دانشوران يك شبر مانده ز آن عصا
لف او را گر كنى نشر از بديع نظم و نثر * پر ز صنعت يابىاش از ابتدا تا انتها
وز بياض فرجهء بين السطور او بود * نهر سيمين را ز هرسو خاسته مشكين گيا
هامش
( 1 ) -P: كه ملك در جواب التجا فرموده ؛Cفقط مطلع اين قصيده را دارد
( 2 ) -T: بدل ؛B: وصف
( 3 ) -B،A: نافهء
( 4 ) -P،A،B 2: هر