تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
اينها كنايت است بگويم سخن صريح * وز چهرهء يقين بگشايم نقاب ظن اقبال نامه‌اى است به اخلاص پيشه‌اى * از ليث بن غضنفر [ و ] يعقوب بن حسن
و ديگر قصيده‌اى است كه در جواب ملك التجار فرموده‌اند « 1 » :
مرحبا اى قاصد ملك معانى مرحبا * الصلا كز جان‌ودل نزل « 2 » تو كردم الصلا نامه‌اى « 3 » سربسته آوردى كه گر چون نافه‌اش * سر « 4 » شكافى بر مشام جان زند بوى وفا غنچه‌اى نشكفته است از گلبن فضل و هنر * در بهارستان دانش يافته نشوونما لقمه‌اى پيچيده است از خوان لقمان آمده * تا شود جان‌ودل حكمت‌شناسان را غذا بود موسى را عصائى پيش ازين در كف كه خورد * سحرهاى ساحران چون شد به معجز اژدها گشته بر انواع سحر اين نامه طى گويا كه هست * در كف دانشوران يك شبر مانده ز آن عصا لف او را گر كنى نشر از بديع نظم و نثر * پر ز صنعت يابىاش از ابتدا تا انتها وز بياض فرجهء بين السطور او بود * نهر سيمين را ز هرسو خاسته مشكين گيا
هامش
( 1 ) -P: كه ملك در جواب التجا فرموده ؛Cفقط مطلع اين قصيده را دارد ( 2 ) -T: بدل ؛B: وصف ( 3 ) -B،A: نافهء ( 4 ) -P،A،B 2: هر