تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
تيغ مىرانى به روى و موى درهم مىشود * آب مىگردد به بستان كى گيا كم مىشود
[ بابا ] « 1 »
عارض گشائى هرزمان خلقى درآرى در فغان * بيدل شده شهرى كنون يارم « 2 » لقا كم « 3 » كن عيان
[ شريف ]
در چنگ غمت چو آورم نى به فغان * پرآب شود نيم ز چشم گريان « 4 » و آن نى فكنم بر آتش دل و آنگه * تكرار نمايم « 5 » آنچه ماند به زبان
[ امام ] « 6 »
آن مه چو نمود طرهء عنبرفام * افتاد دل هزار عاشق در دام « 7 » يا رب چه شود دو زلف خود از چپ و راست * پيوسته به ما نمايد آن ماه تمام « 8 »
[ كمال ] « 9 »
بس‌كه گرديد عاشق بيچاره زار * دامنش تر مىنمايد بر كنار
[ آدم ] « 10 »
لب يار لعل و چشمم ز فروغ اوست رنگين * به ميان چشم پرخون لب سرخ يار من بين
[ شمس ] « 11 »
نيارد بر « 12 » دلم زد لاف آتش * به دوزخ گرچه هست اصناف آتش
[ ناصر ] « 13 »
هامش
( 1 ) - در نسخهPبابا براى مصرع اول و مير براى مصرع دوم ( 2 ) - نسخ ديگر : بازم ( 3 ) -T: لقايم ،Pحل مصرع اول شريف را داده ، براى مصرع دوم بارى ( 4 ) - نسخهPبراى مصرع اول امام ، براى مصرع دوم امين و حيدر ( 5 ) -T: آيد ( 6 ) -P: عمر ( 7 ) - در نسخهPبراى مصرع اول كمال ، براى مصرع دوم شيخ ( 8 ) -T: حيات . ( 9 ) - در نسخهPبراى مصرع اول آدم براى مصرع دوم مجد ( 10 ) - در نسخهPبرابر مصرع اول : شمش ، برابر مصرع دوم : سنجر ( 11 ) - در نسخهPبرابر مصرع اول : ناصر برابر دوم : عبد المومين ( 12 ) -P،C،B 2: با ،B: تا ( 13 ) -P: امام
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 244 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف