تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نسخه‌اى كز خط تست اندر دل سوزان من * سحر آتش بند يا تعويذ بت « 1 » مىخوانيش سجده كردن پيش طاق ابرويت از دوستى * فرض شد بر خسرو ار تو مستحب مىخوانيش
* * * انسى راست
گرد عنبر بر گل افشاندى و شب مىخوانيش * لعل را دل سوختى و خال لب مىخوانيش هست آن دندان در او در غنچه گوئى شبنم است * آن لب شيرين نبات است و رطب مىخوانيش بىرخت گرداب خون در ديده مىآيد مرا « 2 » * گل كه بزم‌آراى بستان طرب مىخوانيش آفتاب ار خادم روز است او « 3 » از اوج چرخ « 4 » * مىرسد هرگه براى گشت شب مىخوانيش مىدهد چندان شهيد عشق از آن عالم جواب * با وجود آنكه از روى غضب مىخوانيش بهر پابوست ز چشم ما سرشك لاله‌گون * سرنگون افتاده طفل بىادب مىخوانيش پنجهء انسى كه از دامان وصلت كوته است * چون برآرد در دعا دست طلب مىخوانيش
* * *
هامش
( 1 ) -T: شب ( 2 ) -B 2: ترا ( 3 ) -T: مه ( 4 ) -B: خويش