به مرگ بلبل مسكين چمن ماتمسرا گشته * كه گل با جامهء چاكست و نيلىپوش سوسن هم
ترا بر درگه ايزد چهقدر اى واصفى بارى * كه پيش بت ندارى بار و در دير برهمن هم
* * * خسرو راست
درآ اى شاخ گل خندان و مجلس را گلستان كن * به گفت تلخ چون مى عاشقان را مست و غلطان كن
مگو « 1 » پيراهن زيبائى « * » آمد چست « 2 » بر يوسف * تو هم بشناس خود را و يكى سر در گريبان كن
فراوان بت پرستيدم به محراب نماز اكنون * به محراب دو ابروى خودم از سر مسلمان كن
برونآ اى « 3 » سواد ديده چون ابر سيه و آنگه * به گرما سايه بر بالاى آن سرو خرامان كن
منه بر آينه آن روى و گر مىنهى « * * » بارى * بسوز اينجان كم بخت مرا خاكستر آن كن
طبيبا درد من دارد نهفته در دلم كارى * تو دردى را كه بىكار است رو مشغول درمان كن
پس از مردن منه تابوت من در گوشهء مجلس * ببر آن هيمه را در كار آتشگاه گبران كن
هامش
( 1 ) -P: مگر
( 2 ) -B،B 2،P: چيست
( 3 ) -T: برون آى و
( * ) س 9 مگو پيراهن زيباى
( * * ) س 15 : كذا . شايد : روى را ور مىنهى